مشکل خاص

سلام

شاید تا الان شده که در زندگی مشکل خاصی برایتان پیش آمده باشد و شما از نظر ذهنی مرتبا به خودتان بگویید که اگر این مشکل حل شود شما دوباره به روال عادی زندگیتان برمی گردید و شاید کوچکترین مسئله شما را مستاصل کند در این مواقع شما شاید خودتان را از جنبه های دیگر زندگی محروم کنید و تمام ذهنتان به  آن مسئله خاص متمرکز شود و تنها منتظر نتیجه آن شوید

شاید به نظرتان حل شدن آن مسئله برای شما نتیجه ی ادامه زندگی باشد و همه چیز در آن ختم شده باشد

از تمام دوستان می خواهم خودتان را از همه چیز محروم نکنید شما باید در زندگی تفریح و سرزندگی را داشته باشید. خیلی از افراد از نظر روحیه شاید راضی نباشند اما داشتن انگیزه و تحرک در زندگی باعث ایجاد حس رضایت می شود.

همانطوری که اشاره کردم همه چیز در زندگی دست شماست شما نباید خودتان را در برابر مشکلات ناتوان ببینید شاید به نظرتان وسواس فکری یک مشکل بزرگی باشد شاید از اینکه کوچکترین چیزها ذهن شما را درگیر کند و باعث وحشت شما شود ناراحت شوید اما اینها همه در ذهن شما هستند و هیچ آسیبی به شما نمی رسانند

اضطراب و وسواس فکری و غرق شدن در افکار همچون نشستن در ساحل و آمدن آب بر روی شما تصور کنید که همیشه گی نیست و شما در امنیت هستید.

/ 20 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیدرضا

سلام منم با نظر ماهی موافقم وقتی به خودمون بقبولانیم که دچار شدیم و چاره ای نیست جبرا زندگی میکنیم و از اون هم لذت میبریم . من وسواس دارم حدود 20 سال انوع افکار را هم داشتم ولی زندگی کردم چون زندگی را دوست داشتم و البته مادرم اذیت شدش ولی الان کار دارم زن دارم زندگی دارم خدا را شکر و با این اضطراب هم ساختم و میسازم

ریحانه

فهمیده ام که من درقبال وسواسی فکری که دارم خیلی چیزهای دیگری دارم که دیگران ندارند..برای همین دیگر احساس نمیکنم من با دیگران فرق دارم یا زندگی من سخت تر است یا بگویم چرا این وسواس را دارم! واینکه همه مشکلاتی در زندگی دارند که فقط خودشان میتوانند سختی اش را درک کنند واینکه مشکل خودرا بادیگران مقایسه کنیم درست نیست.. در واقع این مشکلات نشان میدهد که ما انسانیم ... اینکه هنوز مسئولیتمان روی این کره خاکی به پایان نرسیده..امیدوارم همگی درنهایت به جایی برسیم که عاشق حق شویم و بتوانیم بگوییم خدا برایم کافی است....درترسناک ترین وضعیت ها به خودم یاداور میشوم که :ایا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!و ارامشی برایم حاصل میشود از این طریق.

عرفان

[لبخند] از دیدن نوشته ها و مقالات و به روز بودن سایت شما خوشحال شدم از شما و همه اونایی که این پیام من رو میخونند و به نوعی همدرد پسر من بودن و خوب شدن ، پدر و مادر و خواهری را که شبانه روز در خفا اشک میریزن راهنمایی فرمایند و میخواهم بدونم آیا راه چاره ای هست ایا پسرم خوب میشه . پسرم 18 سالشه از سال دوم نظری مواجه شدیم با پایین آمدن نمراتش در کلیه درسها بهش کمی فشار میاوردیم و باش نیز دعوا میکردیم تو اتاقش میرفت و وانمود میکرد که درس میخونه اما نمراتش هر روز بدتر میشد کم کم متوجه شدیم دستاش رو خیلی میشوره و بعضی مواقع حرکات عجیبی از خودش در میاره مانند گردنش رو تکان میداد توی سرش میزد دستاش رو محکم به هم میزد توی دسشویی خیلی میماند و دکتر هم نمی آمد با صحبتهای مکرر مادرش موافقت کرد بیاد دکتر روانپزشک سه ماه داریم میبریمش دکتر و دو تا دکتر عوض کردیم و دو تا هم روانشناس بردمش اما بدتر شده که بهتر نشده فقط یه مقدار وسواس عملیش کمتر شده اما چیزی که جدیدا بروز کرده و قبلا نداشت افکار مزاحم هست و مدام میگه فکره گفته اینکار رو بکن این حرف را بزن اگه این حرف را نزنی مادرت سرطان میگیره پدرت سرطان میگیره خفاش شب

عرفان

ادامه : خواهرتو میکشه و بعضی مواقع (البته خیلی کم ) حرفای زشتی هم میزنه با نظر دکتر روانشناس سرگرمش میکنیم بیرونش میبریم استخر و بازی های مختلف اما متاسفانه این افکار ولش نمیکنه بار اخر دکتر نامه بستری در بیمارستان نوشت و داروش رو عوض کرد و گفت اگر بهتر نشد باید ببریدش بیمارستان دو هفته داره میگذره دید بدی نسبت به بیمارستان دارم نمیتونیم جیگر گوشه مون رو ببریم بخوابونیم اونجا . ازتون استدعا دارم کمک مان کنید ایا شما هم مانند پسر من بودید که خوب شده باشید و چطوری و چکار کردید . جناب حمید اقا از شمای اندیشمند نیز به خاطر زحماتتون در راه اندازی این سایت و جمع کردن این جماعت مریض متشکرم . دعای خیر تمام وسواسی ها و خانواده هایشان پشتیبانتان هست .

عرفان

سلام.جناب حمید آقا از راهنمایی شما سپاس گذارم.خواستم یک سوال شخصی از شما بپرسم و اون اینکه آیا شما خودتان نیز وسواسی بوده اید؟و یا در این زمینه تخصص خاصی دارید؟ دیگر این که فرموده اید نظر مثبتی نسبت به بیمارستان ندارید لطفا بیشتر توضیح دهید.متشکرم.

پوریا

سلام وبلاگتون رو مرور کردم منم تقریبا مثل شما کنکور باعث شد وسواسی شم لانم سال 3 ام می خواستم بپرسم شما ارشد جه رتبه ای اووردید؟ منم وقتی کتاب دستم می گرفتم جملات تو ذهنم تکرار می شد الان وسواسم خیلی خفیف تره بازم ولی استرس دارم

ریحانه

من وقتی میخاهم تغیری در خودم و به نوعی در طرز فکرو نگاهم به موضوعی ایجاد کنم دچار مشکل میشوم...احساس ناتوانی میکنم!اما گاهی خیلی مشتاق این تغیر هستم و فکرمیکنم با وجود ان خیلی میتوانم موفق باشم اما مانعی بر سرراهم میبینم...و احساس بدی از عدم توانایی در انجام کارم پیدامیکنم!اما به قول شما همه ی این ناتوانیها در ذهن انفاق می افتد و واقعی نیست اما من چگونه میتوانم کارم را انطور ک میخاهم انجام دهم!؟با احساس رضایت . بدون اینکه افکار مرا متوقف کنند؟!

رعنا

من همیشه در مورد مسایل اعتقادی فکر میکنم طوریکه حتی کارای عادیمم نمیتونم انجام بدم درسمم خیلی افت کرده ینی از همه عقبتر شدم ..دعام کنین...اخه اقا حمید غرق شدن تو افکار که میگید باعث غرق شدنم میشه من نمیدونم باید چیکار کنم همش میترسم ... خب مگه ادم چطور میتونه اعتقاد داشته باشه همش با فکر و قلب دیگه منم که همیشه یه چیزایی به ذهنم میاد که خودم به خودم شک میکنم اعتماد کردن حتی به خودم دیگه سخت شده برام شایدم به بقیه بیشتر از خودم اعتماد بکنم فقط دعام کنینن یا حسین امروز تاسوعاس برس ب دادمون...

واقعا مطالبتون عالی

پویا

سلام دوستان من از زمانی که خودم رو شناختم وسواس (انو) داشتم اما از 15 سالگی شدت پیدا کرد تا الان که 20 سالم هستش زندگی رو واسم حروم کرده خواستم بدونم این اختلال ميتونه ژنتیکی باشه؟ و اگر هست مراجعه به پزشک ميتونه تاثیر داشته باشه؟ اگر کسی جواب ام رو میدونه راهنمایی کنه لطفا.