حواس پرتی در وسواس فکری

سلام

من قبول دارم وقتی انسان دچار اضطراب میشه حواس پرتی پیدا می کنه اما من چند روز پیش توی یک کار عملی، صحرایی که کار داشتم و خیلی هم باید حواسم به همه چیز می بود فکرهایی که می تونست باعث ایجاد اضطراب شود این فکرها بود که مثلا توی این کار باید به چیزهای دیگه هم دقت می کردم یه طورایی این فکرها من رو از فراموش کردن بعضی از چیزها یاری می کرد همین که فکر ترس از در نظر گرفتن موارد خاصی توی کار سمتم می اومد بلافاصله ازش تشکر می کردم بهش می گفتم تو واقعا دوست خوب من هستی که همه ی چیزها رو برای من یادآوری می کنی تو داری برای من تلاش می کنی تا کارامو درست و بی نقص انجام بدم 

ای اضطراب ای وسواس فکری تو برای من تلاش می کنی تا همه کارهامو درست انجام بدم پس نمی خوام تو رو نداشته باشم بلکه می خوام با استفاده از تو و هول نشدن و ترس برنداشتن کارامو درست انجام بدم 

ای اضطراب و وسواس فکری من دوستت دارم چون تو برای امنیت و آرامش من تلاش می کنی تو دوست خوب من هستی تو همه چیز رو در نظر می گیری عمق دید و فکر من رو تو بیشتر می کنی

ممنون 

/ 16 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

یه قسمت از اضطرابم هم به خاطر این بود که از اینکه مشتری متوجه اضطرابم بشه و لرزش دستمو ببینه که باعث خجالتم میشد.و همچنین انتظاری که واسه انجام دادن کارشون میکشیدن.احساس میکردن نباید معطلشون کنم که منو نصیحت کنن و ضعفمو به رخم بکشن که 1 ساعت طول میکشه یه کار انجام بدی.توجیهم واسه این حالتم این بود که این همه کارمندای بانک تو حساب و کتابشون کم میارن به خاطر عجله کردن واسه زودراه انداختن مشتریه.اگه اوناهم مثل من کند باشن این اتفاق براشون نمیفته[چشمک]

سحر

ولی من موقعیتهای میشد که خودم متوجه لرزش دستام نبودم ولی میدیدم یکی که کنارمه میگفت چرا دستات میلرزه.وقتی یکی اینجوری میگه خیلی دلخور میشم و اضطرابم بیشتر میشد.ولی حالا که یادگرفتم که با اضطراب چه جوری کنار بیام تو همچین موقعیت قرار نگرفتم .دوست دارم ببینم عکس العملم چی میشه بعد باهاتون در میتون میذارم .تو این قسمت هم هر پاسخی که به نظراتم میدین ازش نت برداری میکنم.

سحر

راستی امروز قراره برای ملاقات یک کار جدید برم .بهترین موقعیته که ببینم چقدر تونستم تو این 3روز درسامو از شما تحویل بگیرم.نتیجه رو حتما بهتون میگم.برام دعا کنید.از کار قبلیم که پست بانک بود دراومدم به خاطر این که یک کاری بود که من دورشو ندیده بودم و اطلاعات زیادی نسبت بهش نداشتم .البته بازم به صاحبکارم گفتم که میتونم بمونم حین کار یاد بگیرم ولی کار پیچیده ای بود واسه اونا مشکل درست میکرد. حسنش این بود که منو با ترسی که داشتم روبه رو کرد.الان میخوام برم ببینم این اگهی کار چیه.خودمو اماده کردم.

سحر

بیشترین علامت اضطرابی که من دارم لرزش بدنمه.چه جوری باهاش کنار بیام؟مثل بقیه علائم اضطراب اونون هم حسش کنم و ازش حس کردنش لذب ببرم؟

سحر

خوب من خودم میتونم با این قضیه کنار بیام بیشترین وحشتم از اینه که دیگران متوجهش میشن.آخه چندبار تو مجلس های زنونه که سینی پر چایی تعارف میکردم به مهمونا استکونا واضح میلرزید طوری که من شنیدم دو نفر بهم میگفتن دستاش میلرزه بعد میدیدم که چه جوری نگام میکنن این بیشتر داغونم میکنه خوب دخترم موقعیتم حساسه اگه ببینن اینجوریم میگن اعصابش ضعیفه هیچکی به عنوان یک کیس منو به کسی معرفی نمیکنه واسه ازدواج.چون میگن این که اعصابه درست حسابی نداره.

سحر

اون قسمتی که میگین درمورد لرزش دست و بدنه توی کتابتون رو من از کجا میتونم بخونم؟

سحر

خوب حالا لرزش دستمو چطوری میتونم برطرف کنم به غیر از اینکه ازش نترسم؟و همجنین لرزش پاهامو؟

سحر

اگه این مشکلم حل بشه بیشتر از نیمی مشکلاتم حل شده.خواهش میکنم کمکم کنید.از فردا نیستم تا چند روزی که بیام به وبلاگتون سربزنم اگه میشه حال راهنماییم کنید که چه چوری لرزشمو برطرف کنم.

سحر

منظور شما که اون حسو بیشترش کن همون قصد متناقضه ؟درموردش یه چیزی خوندم.وقتی تنها باشم میتوم از این روش استفاده کنم ولی جلوی دیگران نه.چشم صبرمیکنم تا کتابتون کامل بشه.ولی خیلی خوشحالم که هستید خودتون و وبلاگتون تا الانشم خیلی کمکم کردین

سحر

عیدتونم مبارک.دعامون کنید.