ازدواج و فرزند

سلام

یکی از ترس ها در مورد رابطه ها می باشد 

ترس از اینکه در برخورد های اجتماعی نادیده گرفته شوید یا ترس از اینکه در رابطه ها عامل جدایی خود فرد باشد و حتی در موقع حرف زدن با افراد مختلف پیش بینی های مختلفی از نظر و دیدگاه آنها داشته باشد یکی از نوع ترسهای مختلف است که بعضی از افراد را ناراحت می کند.

فکر می کنم اکثر افراد با داشتن اختلال اضطرابی و وسواس فکری یکی از مهمترین ترسهایشان مسئله خانوده باشد: از تشکیل خانواده از آینده همچین خانواده ای و همچنین از اینکه آیا فرزندان خانواده دچار این نوع اختلال  شوند باعث ناراحتی فرد می شود.

خوب سوال مهمی که وجود دارد این است که آیا این افراد می توانند ازدواج کنند؟ آیا می توانند فرزند داشته باشند؟ آیا واقعا این حق را دارند؟

خوب مسئله ی وراثت می تواند عامل تاثیر گذار باشد اما مهمترین عاملی که در منابع مختلف مرتبا به آن اشاره می شود عامل های محیطی است عوامل مختلفی همچون شرایط زمان بارداری، برخورد های خانوادگی و .... جز مهمترین موارد برای تحریک این نوع اختلال برشمرده می شود.

مسائل مختلفی در این زمینه وجود دارد که با آوردن هرکدام از این عوامل ذهن فعال در ابتدا شاید آن را قبول کند اما مرتبا برای آن شک و دو دلی ایجاد می کند پس در اینجا نظرم را می گویم

ازدواج حق شما است

فرزند داشتن حق شما

احترام و همکاری هم حق همسرتان است

دوست داشتن را کسی از شما نگرفته است

عاشق شدن را کسی از شما دریغ نکرده است

البته شاید زمانی که این نوع افکار شما را ناراحت می کند دوست داشته باشید ببینید که دیگران هم همچین تجربه ای دارند

خوب در این قسمت از تمامی دوستان و کسانی که این پست را می خوانند خواهشی دارم. بهترین کمک این است که به کسی که در این مورد دچار ناراحتی و اضطراب است نظرتان را بگویید تا بتوانید باعث آرامش خیلی از افراد شوید و نظرتان را در این مورد بیان کنید 

پس لطفا در مورد ازدواج این دفعه شما بگویید:

ترس هایتان در مورد ازدواج و همسرتان چیست؟

آیا باید ازدواج کرد؟

آیا شما دوست دارید فرزند داشته باشید؟

آیا حق فرزند داشتن را دارید؟

آیا شما ازدواج کرده اید؟

آیا در خانواده تان اعضای دیگر هم با اختلالات اضطرابی درگیر هستند؟

آیا خانواده ای وجود دارد که تنها یک فرد دچار اختلالات اضطرابی باشد؟

 و موارد دیگر در مورد ازدواج.  در اینجا هرچند تا پست که می بینید در مورد این مسئله نیاز دارید حرف بزنید

پس لطفا در این زمینه نظرتان را بگویید

/ 35 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی

پس مطلب راجع به ازدواج وسواس فکری ها چی شد پس کلا چرا عنوان کردید اگر مطلب ندارید جساراتا با سپاس

تمنا

نظر شخصی من اینه ک بیماریم واقعا خودمواذیت میکنه نمیخوام شخص دیگه ای هم اذیت بشه

تمنا

ببنید حقیقت اینه که تاوقتی ۱ مشکلی نداشته باشی خیلی سخت میتونی کسی که او ن مشکل روداره درک کنی فک کنم مصداقش پست اخرتون باشه.اون خانومی ک همسرش درکش نمیکرد.فک کنید شمامثلا بخواید با همسرتون به ۱مهمونی مهم برید و ناگهان شمادچار حمله بشید,؟؟!!داشتن یک همراه و شریک خوب واقعا ارامش بخشه اما ب نظرم مهمه ک طرف مقابلت اذیت نشه

تمنا

سلام شمادرست میفرماییداماهمسر یا فرزند هم ناخوداگاه درگیر میشن ومن دوست ندارم شخص دیگه ای هم اذیت بشه بیشتر این برام مهمه

s

کسی که چنین ضعفی داره واونقدرضعیف وسردرگم وناتوان هست که اعصاب خودش رونمی تونه اروم نگه داره مسلمانمی تونه یک خانوادرواداره کنه بلکه اضطراب واسترس هم برای ناتوانی دراداره ی خانواده ناتوانی دربراوردن خواسته های همسرو زندگیش برمشکلات قبلی هم اضافه میشه پس بارسنگین فکری ممکنه فردروازپادربیاره مگراین که فردمقابل شماروبااین بیماری پذیرفته باشه واماده باشدکه درتمام لحظات حمله وناراحتی های دیگه شماروهمراهی می کنه والبته که داشتن یک همراه واقعی درتمام لحظات ودرتمام طول زندگی پشت انسان روهمیشه گرم می کنه وازترس وواهمه شخص می کاهدبه طورکلی عشق معجزه می کنه توصیه من اینه که تاکسی به طورکامل درمان پیدانکرده ومطمئنه که این افکاربرای زندگیش خطرسازهست بهتره دست نگه داره البته اینروهم اضافه می کنم که این بیماری به طورنسبی شدتش کم یازیادمی شودولی می توان ان رابه صفررسوندوباامیددادن به خودوبادیدی تازه به خلقت پی بردوزندگی کردیادتون باشه که هیچ کس به اندازه خودفردنمی تونه به خودفردکمک کنه هیچ جای نگرانی نیست ازهیچ چیزواهمه نداشته باشیدکه دردنیاچیزی برای ازارماوجودنداره وماتنهانیستیم همیشه به خداتوکل کنیدوتودلتون باهاش حرف بزنید

s

کسی که چنین ضعفی داره واونقدرضعیف وسردرگم وناتوان هست که اعصاب خودش رونمی تونه اروم نگه داره مسلمانمی تونه یک خانوادرواداره کنه بلکه اضطراب واسترس هم برای ناتوانی دراداره ی خانواده ناتوانی دربراوردن خواسته های همسرو زندگیش برمشکلات قبلی هم اضافه میشه پس بارسنگین فکری ممکنه فردروازپادربیاره مگراین که فردمقابل شماروبااین بیماری پذیرفته باشه واماده باشدکه درتمام لحظات حمله وناراحتی های دیگه شماروهمراهی می کنه والبته که داشتن یک همراه واقعی درتمام لحظات ودرتمام طول زندگی پشت انسان روهمیشه گرم می کنه وازترس وواهمه شخص می کاهدبه طورکلی عشق معجزه می کنه توصیه من اینه که تاکسی به طورکامل درمان پیدانکرده ومطمئنه که این افکاربرای زندگیش خطرسازهست بهتره دست نگه داره البته اینروهم اضافه می کنم که این بیماری به طورنسبی شدتش کم یازیادمی شودولی می توان ان رابه صفررسوندوباامیددادن به خودوبادیدی تازه به خلقت پی بردوزندگی کردیادتون باشه که هیچ کس به اندازه خودفردنمی تونه به خودفردکمک کنه هیچ جای نگرانی نیست ازهیچ چیزواهمه نداشته باشیدکه دردنیاچیزی برای ازارماوجودنداره وماتنهانیستیم همیشه به خداتوکل کنیدوتودلتون باهاش حرف بزنید

سحر

با سلام من دختری 27 ساله هستم 4اهه ازدواج کردم مشکل وسواس فکری و افسردگی واختلال اضطرابی دارم من 2سال پیش دکتر رفتم یعنن ی تهران اومدم روانپزشک گفت ازدواج کنی بهتر میشه ازدواجم کردم نو دوران نامزدی همسرم متوجه شد من 2هفته خوبم یه هفته افسرده یا حتی بعض موقع ها یه ماه افسرده الانم خیلی حساس شدم به خاطر کوچکترین مسله عصبانی ناراحت خود خوری دعوا شوهرم خیلی خوبه بعض ی موقعها پیش خودم فکر میکنه چطور منو تحمل میکنه به خاطر حساس بودن بیش از حد کارمو از دست دادم لیسانسمم گرفتم بیکارم احساس میکنم به درد هیچی نمی خورم اعتماد به نفس ندارم پیش خودم فکر مینم من چطور میخوام بچه دار بشم اونو تربیت کنم خانواده شوهر م بفهمن چی استرس دارم چطور خانواده شوهرمو دعوت کنم مهمونی خونمون اشپزیم بد نیست ولی میترسم استرس دارم تو زندگی همیشه اضطراب داشتم پیش خودم فکر مینم اخر کارم به تیمارستان میکشه تورو خدا کمکم کنید

s

همیشه باخدادوست باشیدبه جای اینکه بادرگیرکردن افکاروعذاب دادن خودمون ازاون فراری باشیم خدایی که انسان روافریدوان رااشرف مخلوقات قراردادمطمئن باشیدتوانایی هایی به ماداده که سایرموجودات نداده مطمئن باشیدتوانایی مبارزه بااین مشکل ازتوان ماخارج نیست واگربرای انسانی مشکلی پیش بیایدحتماحتماوحتماتوانایی حل ان راهم خداوندبه اوداده فقط کافیه باامید ایمان اراده وتوکل به خداوباعظمی راسخ ومحکم ترازهمیشه به این افکاربی معنی واضافه که مزاحم رندگی شیرین وارام ماشده اندبرای همیشه خداحافظی کنیم وبدانیدخواستن توانستن است...(مدام ازخوداین سوال رابپرسیدکه:من که اشرف مخلوقات هستم واین همه توانایی ذهنی دارم یعنی نمی توانم این مشکل راازمیان ببرم؟مسلمامی توانم)یادمان باشداین موضوعی که مااون رواینقدرپیچیده وحل اون روغیرممکن می دونیم ساده ترازاون چیزیه که فکرشومی کنیم فقط کافیه چشممون روبازکنیم ودنیاروبهترببینیم وخواستاریک زندگی سالم وبی دردسرباشیم حیف نیست بااین سن های کم خودمون روبادست های خودمون بیچاره کنیم وازاین دنیای دوروزه لذت نبریم مااومدیم تادرست زندگی کنیم نه این که ناامیدونگران بمانیم وازلحظات درست استفاده نکنیم

s

پس بیاییدهمین حالابه این افکارمزاحم بگوییم توبی ارزش ترازاونی هستی که من بخوام وقت عزیزم روبرات صرف کنم ونمیگزارم که ارامش شادی وحق داشتن یک زندگی سالم روازمن بگیری...بدونیدکه هیچ کس مثل خودتون نمی تونه بهتون کمک کنه فقطبایدبخواهید...این مشکل اصلابراتون مهم نباشه بهش اهمیت ندید واون رویک مشکل بزرگ به حساب نیاریدکه تفکرشمانسبت به مشکلات(تمامی مشکلات)تاثیرداره اگراون روبزرگ به حساب بیاریدمبارزه بااون هم براتون سخت میشه پس اون روناچیزبدونید(که واقعاهم ناچیز وقتگیروکاملابی فایده است)تاکنارامدن باان برایتان راحت باشدیادتون باشه لازم نیست بااون بجنگیدکافیه مثل هرچیظی که برای شمابی ارزشه اون روهم بی ارزش بشمرید گویی که انگارنه انگارچنین تفکراتی واردذهنتان شده پس کاملانسبت بهش بی اعتناباشیدتابرای شماعادی شده ودیگه توانایی ازارشماراندارد...این جمله به خودم نصیحت شده حالامن شماروبااون نصیحت می کنم:خودت رواصلاح کن قبل ازاین که دیربشه وپشپمون بشی...همه حق شادزیستن دارن

s

لطفاتوضیحاتم روازپایین به بالا بخونید