وسواس فکری و مسائل اعتقادی

سلام

مدتی دوست داشتم در مورد وسواس روی مسائل دینی اطلاعاتی داشته باشم. البته یه توصیه به همه ی دوستان اینکه وقتی چهره ی جدیدی از وسواس فکری را مشاهده می کنید شاید به خودتان بگویید خدا رو شکر که حداقل این مورد را ندارم! که باز هم حرف من این است همگی این موارد فکر است و چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. من خودم زیاد شناختی در مورد وسواس فکری و مسائل اعتقادی نداشتم و چیزی خاصی هم در ایران آنطور ندیده ام اما همیشه می خواستم در این مورد  بیشتر بدونم حالا در ادامه به پست یک فرد کاتولیک می پردازم که نگاهم رو به این مسئله باز کرد و دوست داشتم شما را هم با این مسئله آشنا کنم. این هم چهره ی جدید وسواس فکری و مسائل اعتقادی( ظاهرا وسواس فکری هرکسی را به طریقی درگیر خودش کرده است!)

من یک کاتولیکم آنهم از زمان دنیا آمدنم. در تمام عمرم به حضرت عیسی اعتقاد داشته ام. به خدا اعتقاد دارم و اینکه او حضرت عیسی را از مرگ به دنیا آورد و اینکه او نجات دهنده من است اعتقاد راسخ دارم. هیچ وقت کلیسا در مورد عشره ( یک دهم چیزی مانند خمس در دین اسلام) دادن به کلیسا، آموزشی به من نداده است. هیچوقت. توی سایتی می خواندم که ندادن عشره باعث گناه می شود و مثل این می ماند که از خدا سرقت کرده ام! از این مطلب خیلی مضطرب شده ام چون من عاشق خدام هستم. او بهترین دوست من و همه چیز زندگیم است. 4 ماه است که عشره را یاد گرفته ام و آرامش را از من گرفته است. توی سایت دیگه ای می خواندم که می گفت نباید عشره را داد. حالا چطوری می تونم زندگی کنم وقتی بدونم دارم از خدام دزدی می کنم؟ که با خوندم سایت دومی برایم کاملا عوض شد. اما الان کلی تردید دارم. من باید عشره بدهم؟ اما من به عنوان یک کاتولیک هیچوقت اینکار را نکرده ام! هیچ کسی در خانواده ام در مورد عشره چیزی نمی داند. زمانهای زیادی بود که از این فکرها خواب درستی نداشتم. گریه کردم و از خدام می خواستم به من نشانه ای نشان دهد که آیا من باید عشره بدهم یا نه که انجیل را باز کردم که در آن آمده بود:

دستور جدیدی به شما می دهم: باید به همدیگر عشق بورزید همانطور که من به شما علاقه دارم

بعد از این نشانه برای چند ماه آرامش زیادی داشتم. اما بعد از چندماه دوباره مضطرب شدم آن هم با فکر عشره و دزدیدن که دوباره خواب رو ازم گرفت.

دوباره از خدا  نشانه ی دیگری خواستم که باز در انجیل به این مورد برخوردم:

هرکدام از شما باید آن چیزی که از نظر قلبی راضی هستید را ببخشید، آن هم نه بی علاقه و تحت اجبار، و خدا بخشنده خوشحال و راضی را دوست دارد.

الان کاملا گیج شده ام. اما تا الان کلیسا از ما عشره را نخواسته و تنها گفته آن چیزی را که علاقه دارید را ببخشید. که با اکراه انجام می شه. کسی می تونه به من توضیح بده که باید دقیقا چیکار کنم؟ چرا ما کاتولیک ها عشره نمی دهیم و این مسئله من را اذیت می کند. اما دوست ندارم عشره را با اجبار بدهم اینکار به نظرم خوب نیست. من الان کاملا گیج شده ام. خدایا خواهش می کنم کمکم کن....

 

خوب این هم یک چهره ی دیگر از وسواس فکریخیال باطل البته چیزی که توی ذهنم همیشه از خدا هست این است که

خدا دوست نداره بنده هاش احساس گناه و شرمندگی کنند. 

 

 

/ 13 نظر / 125 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیدرضا

سلام سید خوبی برای نداشتن ترس بهترین یاور برای ما خود خداست ........ اگر عاقلانه به توهماتمان فکر کنیم میبینیم خبری نیست این توهم ماست که بر ما غلبه کرده وگرنه خدا را شکر تا اینجای زندگی کمبودی نداشتیم فقط باید به خدا ایمان داشته باشیم و به روح خدا که درون همه ما هست اعتماد کنیم . پشت و پناهی محکمتر از خدا نیست که ما داریم فقط اون عقل ماست که بعضی اوقات اسیر وهم میشود و در سیر و سلوک مرحله اول عبور از همین وهم است . عالم از لحاظ وجود سه قسم است عالم مثال که همین عالم ماده است عالم وهم که بعضی اوقات ما گیرش می افتیم و عالم عقول و ملائک که برای رسیدن به عالم عقل باید از عالم وهم عبور کنیم این عقل هم با اون عقل اسیر مادی فرق داره که تو عالم مثال گیر کرده و برای یک لقمه نان کلی دروغ میگه ما کلا تو سیر و سلوک هستیم برای عاقل شدن و اون عقلی که خدا مد نظرش هست خدا تو قرآنش میگه اکثرهم لا یعقلون یعنی اون چیزی که میگن مردم طرف به خاطر مادیات دروغ میگه و گناه میکنه جزء عقل نیست بلکه عقل اون چیزی است که ما را از مادیات و فساد دور کرده و به عقل میرساند . به حضرت محمد میگفتند عقل کل چون به حکمت همه چیز آگاهی داشته ما هم

حمیدرضا

تنها لحظاتی آدم احساس شادی مطلق میکند که عقل برش حاکم باشد به قول مولانا : من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو و...........

حمیدرضا

زندگی تمامی عرفا تو اشعارشان خلاصه است اونها هم دچار شک بودند و از این شک تردید رنج میبردند تنها راه درمان شک که به عبارتی همان بیماری مشترک ما است اطمینان است و تنها چیزی که تو این دنیا میشه بهش اعتماد و اطمینان نمود همان ذات پاک خداست . الا به ذکر الله تطمئن القلوب ... همه ما دنبال یک پشتوانه محکم میگردیم چون از این گرداب تاریک دنیا دهشت داریم . ما ز بالائیم و بالا میرویم ما ز دریائیم دریا میرویم کشتی نوحیم و در طوفان روح لاجرم بی دست بی و پا میرویم ما محدود به این دنیا دنی و فانی نیستیم ما را خدا برای خودش خلقت کرده عالم را برای ما و ما را برای خودش آفریده تا تو وجود ما خودش را ببینه این ارتباط دو طرفه است وقتی خدا خودش را در ما ببینه ما هم در اون لحظه به اوج لذت میرسیم پس سعی کنیم خداجو باشیم و از مواهب خدادادی که به همه ما اعطا کرده لذت تمام ببریم . زندگی بی دوست جان فرسودن است مرگ حاضر غایب از حق بودن است این بیماری وسواس ما خودش یک وسیله برای قرب به درگاه خداست من خودم اگر این بیماری را نداشتم فقط دنبال خوشگذرانی بودم ولی خدا من را دوست داشته این بیماری را در من گذاشته که همیشه یادش کنم ما ب

حمیدرضا

تو جائی خواندم که بیماری دو قطبی فردی باعث شده بود 300 جلد کتاب بخواند منم میگم این بیماری من باعث شده بیش از سیصد جلد کتاب بخوانم با مولانا و حافظ و شیخ محمود شبستری آشنا بشوم ، فوق لیسانس بگیرم و از همه مهمتر اخلاق بدم را تعدیل کنم من قبلا خیلی بد اخلاق بودم ولی این بیماری باعث شد بیشتر تو اخلاقم تجدید نظر کنم و از همه مهمتر خداجو بشوم تا جائی که با افتخار میگم نمازم تا الان به ندرت قضا شده .

حمیدرضا

تو جائی خواندم که بیماری دو قطبی فردی باعث شده بود 300 جلد کتاب بخواند منم میگم این بیماری من باعث شده بیش از سیصد جلد کتاب بخوانم با مولانا و حافظ و شیخ محمود شبستری آشنا بشوم ، فوق لیسانس بگیرم و از همه مهمتر اخلاق بدم را تعدیل کنم من قبلا خیلی بد اخلاق بودم ولی این بیماری باعث شد بیشتر تو اخلاقم تجدید نظر کنم و از همه مهمتر خداجو بشوم تا جائی که با افتخار میگم نمازم تا الان به ندرت قضا شده .

رعنا

کاملا منم بهش معتقدم سختی ها وسیله رشد وتعالی انسانها هستن باید قدرشونو دونست و ازشون به نحو احسنت برای پیشرفت استقاده کرد.

رعنا

یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق سلامی بدهم وبه انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است ,زندگی باید کرد

ریحانه

امروز دریافتم که اصلا خدا نمیخاد و توقع نداره که ما خودمونو درگیر چیزایی بکنیم که درحدتوانمون نیست...خدا فقط توقع داره نیتمون درست باشه...خدا مثل ماها عیب جویانه به کارامون نگاه نمیکنه...ما فکر میکنیم خدا هم مثل خودمون سخت گیره نسبت بهمون ...درحالی که خدا هرگز توقع نداره ما وارد چیزایی بشیم که سردرگممون میکنه ..تو وسواس شیطون افکار ترسو یه جوری جلوه میده که فکر کنی ازطرف خداست که فکر کنی اره شک و تردید لازمه و خداهم دوست داره تو دجار شک بشی .اونوقته که مقاومتتو از دست میدی و خودتو میسپری به افکار..اما اگ اگاه باشی که این فکر خدایی نیست و وسوست درگیرش نمیشی بعدهم خدا مارو خیلی دوست داره و ترس رو برای اینجور وقتایی ک ما دجار ترس میشیم نیافریده....ما حق داریم و میتونیم در تمام لحظه هایی ک تاحالا دچار ترس و اضطراب بودیم با ارامش طی کنیم ....این یه عادت غلطیه که ما بهش عادت کردیم و فکر میکنیم باید ترس رو داشته باشیم ..نه.. میشه به ارامش هم عادت کرد هیچ اتفاقی نمی افته اگ به ارامش عادت کنی...و ترسی هم ک هممون باید داشته باشیم برای مواقع خطر هم که طبیعتا هممون داریم و لازم نیست نگران باشیم:)

ریحانه

ممنونم واقعا.این دیدگاه شما به خاطر اگاهی و روشن بینی و درک بالای خودتان است! دوستان تا به حال شنیده اید که کسی که وسواس فکری داشته به بیماری لاعلاجی مثلا سرطان مبتلا شده باشد ؟من که کسی را نمیشناسم.... یکی دیگراز مزیت هایی ک ماداریم اگاهی بالای ماست و این است که قلبا اعتقاد داریم که خدا برای ما خوب میخاهد ....دقیقا دلیلش را نمیدانم اما میدانم ک خدا خیلی به ما لطف دارد که با وجود اینهمه ترسی که از بیماری ها داشته ایم هم اکنون سالمیم.....بنابراین نتیجه میشود که ترس اصلا تاثیری ندارد.. پس چرا ازاین پس زندگیمان را بدون ترس ادامه ندهیم؟اگر ما ترس را کنار بگذاریم خیلی خوشبختیم.......باید درک کرد که ارامش حق ماست...همان چیزی ک سالها فکر میکردیم حق مانیست و ما چون بیشتر میفهمیم یا چون افکار وحشت زا داریم پس باید با ترس هایمان زندگی کنیم و حول و حوش ترس پیش برویم....اما میشود بدون ترس هم زندگی خوبی داشت و سالم بود ..کافی است از خدا بخاهیم!و اصلت هم نیاز به ترس نیست

s

من کوچیکترازاونیم که بخوام درموردخداقضاوت کنم ولی همینقدرمی دونم که خدااونققققققدربخشنده بخشاینده مهربون وعاشق بنده هاش هست که باسرخم کردن اون بنده وشرمندگیش اونوببخشه وفرصتی دوباره به اون عطاکنه خدافقط همینومی خوادکه به یادش باشیم وعشقمون به اون روباانجام کارهایی که ازماخواسته بهش ثابت کنیم این واسش کافیه واین که ماخودمون روعذاب بدیم وازخدادرواهمه باشیم وخودمون رودرگیرچیزهای فرعی بکنیم رومطمئن باشیدخداهم دوست نداره بایدبادل وقلبمون اون روصدابزنیم ومطمئن باشیم که اورحمان ورحیم است...یادمون باشه باخدادوست باشیم تااین که باسختگیری وعذاب به خودمون ازاوفراری باشیم...