جملات مثبت و وسواس فکری و اضطراب

فکرهای ناراحت کننده می تونه روحیه افراد را تحت تاثیر خودش قرار دهد، کلا عامل پیشرفت هر فردی بیش از هر چیزی به خود فرد بستگی دارد، حال اگر ذهن مرتبا دیدی منفی نسبت به همه چیز داشته باشد و همه سیاهها را ببیند و توانایی فرد را زیر سوال ببرد و او را نسبت به خودش ناراحت کند اینجا است که افراد از خودشان سوال می کنند چرا این حالت برای او پیش می آید، من کاری به این سوال ندارم!

در زمانی که اضطرابتان افزایش می یابد و دچار وحشت زیاد می شوید و یا بعضا وسواس فکری و یا عملی تان افزایش می یابد و شاید به پنیک ختم شود در این مواقع شاید دقت کرده باشید حرف زدن در مورد نگرانی با کسی و یا شنیدن حرف مثبت فردی می تواند شما را بسیار آرام کند.

جملات مثبت بسیار موثر و آرامش بخش هستند و در مواقع مختلف که شاید حتی احساس می کنید از همه چیز خسته و ناراحت هستید می توانید از جملات مثبت استفاده کنید در ادامه 100 جمله مثبت برای شرایط مختلف را برای شما آورده ام.

زمانی که احساس می کنید تنها و غمگین هستید

1-من محبت کسانی که الان در اینجا حضور ندارند را احساس می کنم.
2-من در تنهاییم احساس راحتی می کنم.
3-من هدیه بزرگی برای این دنیا هستم و نیازی به حس ترحم و ناراحتی ندارم.
4-من به خودم علاقه دارم و خودم را تایید می کنم.

زمانی که احساس وحشت می کنید ( مخصوصا زمانی که امنیتتان در خطر نیست)

5- من روی تنفسم و امنیتم متمرکز هستم.
6- با پیروی از ادراک و قلبم من در امنیت و سلامت هستم.
7- من در هر زمانی بهترین تصمیم را می گیرم.
8- من از قدرت درونی ام استفاده می کنم.
9- من به خودم اعتماد دارم.

زمانی که احساس ضعف و بی ارزشی به شما دست می دهد

10- من یک فرد منحصربفرد در این دنیا هستم.
11- وجود من به دنیا روشنی و امید می دهد.
12- من مهم هستم و آن چیزی را که به دنیا ارائه می دهم هم مهم است.
13- شاید من تنها یک نفر در 7 میلیارد انسان باشم اما باز یک نفر هستم و در این دنیا مهم هستم.

زمانی که شما مضطرب هستید و یا می ترسید

14- من به هوش و ادراک درونیم اعتماد دارم.
15- آرامش را تنفس می کنم و بی قراریم را به بیرون می دهم.
16- این شرایط من را رشد می دهد.
17- چیزهای شگفت انگیز بسیار زیادی در این دنیا وجود داره.

زمانی که عصبانی هستید

18- من خودم را برای همه اشتباهاتی که انجام داده ام می بخشم.
19- من به عصبانیتم اجازه می دهم از من عبور کند.
20- اگر عصبانیت من باعث ناراحتی کسی شد مسئولیت آن را قبول می کنم.
21-  جای عصبانیت را با درک درست و مهربانی عوض می کنم.
22- از کسانی که عصبانیت من روی آنها اثر گذاشت معذرت می خواهم.

زمانی که امیدی ندارید و احساس می کنید به آخر خط رسیده اید

23- من شاید نتونم چیز خوبی در این شرایط را درک کنم اما این شرایط وجود دارد.
24- من امید و شجاعت بیشتری از درونم را بدست می آورم.
25- نگاه امیدوارانه تری به این شرایط را پیدا خواهم کرد.
26- من برای عبور از این شرایط از کمک و راهنمایی دیگران استفاده می کنم.
27-  تسلیم شدن را قبول نمی کنم چون همه راه های ممکن را امتحان نکرده ام.

زمانی که شما در مورد یک تصمیمتان مردد هستید

28- می دانم که فهم و هوش من، در انتخاب مناسب به من کمک می کند.
29- به خودم برای بهترین انتخاب اعتماد دارم.
30- من همه نظرات را با مهربانی گوش می دهم اما تصمیم آخر را خودم می گیرم.
31- من به این درگیری درونیم گوش می دهم تا اینکه به آرامش در آن برسم.
32- حتی اگر خانواده ام درست من را درک نکنند به آنها عشق می ورزم.
33- من به خانواده ام هم به صورت شفاهی و هم به صورت نوشتاری علاقه ام را نشان می دهم.
34- یک علت خوبی وجود دارد که من به این خانواده بدون نقص تعلق دارم.
35- من خانواده ام را به عنوان هدیه ای می دانم.
36- من با سختی هایی که در خانواده روبرو هستم فردی خوب و مهربان هستم.

زمانی که شما در میان دوستانتان هستید

37- من دوستانی را انتخاب می کنم که من را تائید می کنند و به من علاقه دارند.
38- با افرادی دوست می شوم که با من برخورد مناسب داشته باشند.
39- من برای دوستانم زمان می گذارم تا به آنها نشان بدهم که به آنها اهمیت می دهم.
40- دوستان من در مورد من نه قضاوتی می کنند و نه بر کارهایی که در زندگی خودم انجام می دهم اثر می گذارند.
41- من به دوستم احترام می گذارم حتی اگر با هم مخالف باشیم و یا زندگی های متفاوتی داشته باشیم.

زمانی که در کنار افراد غریبه هستید

42- من زیبا و باهوش هستم و به همین دلیل، دیگران به من نگاه می کنند.
43- من احساس راحتی دارم چون همیشه می توانم این شرایط را پشت سر بگذارم.
44- من هیچوقت نمی دانم که با چه افراد منحصربفردی در آینده ملافات خواهم کرد.
45- با همکاری و همراهی با افراد غریبه یاد خواهم گرفت که من دقیقا از چه چیزهایی خوشم می یاید و یا بدم می آید.

برای ادامه جملات مثبت به انجمن اختلالات اضطرابی به آدرس زیر بیایید:

WWW.RelaxZone.IR

/ 14 نظر / 165 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

ببخشید خواستم بگم درسته گفته شده خداونده که ابدیه ولی انسانی که با خدا باشه فنا شدن انتظارش رو نمیکشه. اشکال ما کوچک شمردن خودمونه.

طلا

سلام دوستان. رها جون چرا میگی ته خط.این احساسو منم چندین بار داشتم ولی بعد این احساس تو زندگیم روزهای خوب هم اومدن.ته خط وجود نداره،این تصویر ذهنی ما هس که میگیم ته خطه.بخدا توکل کن بهش اعتماد داشته باش خواهر گلم

طلا

سلام آقا حمید پس چرا وارد سایت نمیشه؟

کوله پشتی

آدمي به خودي خود نمي افته اگر هم بيفته از سمتي مي افته کـه بـه خـــدا تکيه نکرده باشه [گل]

طلا

سلام آقا حمید یه چیزی میگم ترخدا از دستم ناراحت نشین.این فکر که به ذهنم میاد دست خودم نیست.من خیلی دوست دارم تو سایت عضو شم ولی یه چیزی همش بهم میگه نه عضو نشو اگه عضو شی دیگه نمیتونی کلا انصراف بدی از سایت خارج شی.همش به خودم میگم مطالب جدید یاد میگیرم روستای جدید پیدا میکنم ولی انگار نه انگار!با اینکه خیلی دوس دارم عضو شم ولی این فکر به ذهنم میاد.ولی خیلی دوست دارم مطالب جدید یاد بگیرمو بتونم به بقیه کمک کنم:(

طلا

شما خیلی مهربون و انسانی با درک بالا هستید امیدوارم خدا مطابق دلتون بهتون کمک کنه و به آرزوهاتون برسونه[گل]

بامداد خمار

دوست داشتن آدمها را می توان از تـــوجه آنها فهمید وگرنه حرف را که همه می توانند بزنند...! "پائولو کوئلیو"

تارا

سلام آقا حمید. من یکم پیش عضو شدم.چرا در بقیه قسمتها نمیتونم موضوعی بنویسم؟

ناشناس

سلام خسته نباشید من مدتیه که هنگام درس خوندن به قدری دچار وسواس شدم که گاهی اوقات حتی رو جملات ساده ای مثل تجزیه کنندگان برگ رو تجریه می کنند هم می مونم و حسی به من میگه که من این رو نفهمیدم.هم چنین خیلی زود در درس خوندن دچار خستگی میشم و با اینکه از درون عذاب می کشم دچار نوعی بی خیالی شدم مثلا" با اینکه میدونم دفتر ریاضیم ناقصه و از درون اذیت میشم اما انگار چیزی منو به سمت اون نمی کشونه تا کاملش کنم.من پیشینه ی تحصیلی خیلی خوبی دارم اما الان اصلا" شرایطم مساعد نیست.نمره هام افت چندانی نداشتن اما زمان بسیار بسیار زیادی رو برای خوندن صرف می کنم ولی بازم بعد از مدتی همون درس رو فراموش می کنم. خواهش می کنم اگر ممکنش هست من رو راهنمایی کنید چون من اصلا" حال خوشی ندارم...

سنا

سلام من دارم دیوونه میشم از وسواس فکری بخدا دیگه بریدم خسته شدم از ۹ سالگی این افکار منو احاطه کردن و من اصلا نمیتونم روشون تسلط پیدا کنم بخدا الان ک۱۹ سالمه احساس میکنم اندازه ادم ۵۰ ساله سختی کشیذم اولا تا دو۳سال افکارم درمورد موضوعات روزمره زندگی بود بعدش درسن بلوغ افکارجنسی بود کمی بعد هم افکار کفری مذهبی بخدا همه کار واسم عذاب شده حتی فیلم نگاه کرذن دارم دیوونه میشم روزی ۱۰۰ بار میخوام ک بمیرم اصلا نمیتونم کنترل کنم دارو هم خوردم ولی داروها باعث شدن حافظه قوی ای ک داشتم مشکل پیدا کنه کل روزو میخوابیدم و بدتر ازهمه اینکه از وزن ۶۰رسیدم ب ۷۵ ی ۳ ماه والپروات میخورذم بعدش سیتالوپرام وریسپریدون بخدا خسته شدم ب نظرخودم ک ارثیه عمه هام هم همینطورین اما فک نکنم ب این شدت باشه من باید چیکار کنم???