دوقطبی و وسواس فکری

سلام

بعضی از دوستان در مورد ارتباط وسواس فکری و دوقطبی بودن نگرانی های مختلفی داشتند بنابراین در این پست می خواهم در مورد دوقطبی بودن و ارتباط آن با وسواس فکری بپردازم

دوقطبی (Biploar)

در لغت نامه از دوقطبی تعریف شده است: اختلالی ذهنی که باعث تغییر شخصیت فرد بین دو حالت هیجان شدید(Mania) و افسردگی عمیق ( depression) در واقعه فرد دارای دو قطب می باشد که هر وقت به یکی از این دوقطب وارد شود دچار عکس العمل های آن می شود و از حالت نرمال خارج می شود. حال هر کدام از این حالتها

هیجان شدید:

در این حالت فرد پر از انرژی می باشد و برای انجام هر کاری هیچ ترس و نگرانی ندارد و دارای بالاترین سطح اعتماد به نفس است در این حالت فرد عکس العملهای زیر را نشان می دهد:

1- هیجان شدید

2-اعتماد به نفس بالا

3- تصمیم گیری ضعیف

4- تند حرف زدن

5- هجوم افکار زیاد

6- عصبانی شدن

7-افزایش فعالیت های بدنی

8- انجام کارهای پرخطر از جمله رابطه جنسی، مصرف الکل و مواد مخدر

9- بالاترین قوه ی جنسی و سرد مزاجی شدید بعد از تجربه کردن آن

10- بی نیازی از خوابیدن

افسردگی عمیق:

در این حالت فرد وارد دنیای بسیار تاریک و بدون امید می شود که تحمل آن برای افراد دیگر غیرقابل قبول است و نشانه های این قطب عبارتند از :

1- غم عمیق

2-بی امیدی 

3-اضطراب 

4- احساس گناه

5- خستگی

و .....

خوب حالا سوالی که پیش می آید این است که آیا این حالات را تنها افراد با اختلال دوقطبی با آن روبرو هستند و یا خیر؟

همه ی انسانها این دو حالات را تجربه می کنند اما درجه و شدت آن فرق می کند در شکل زیر نمودار تغییرات شخصیتی دیده می شود. 

در نمودار شخصیتی افراد بالاترین حد به هیجان شدید است در این حالت بالاترین ایده ها و افکار را دارد و به انجام هر کاری توانا است

در مقابل پایین ترین حد آن افسردگی شدید قرار دارد و مقدار وسط آن شخصیت نرمال افراد قرار دارد 

به طور کلی همگی در این نمودار در حال حرکت هستند و اگر فرد تنها در یک خط ثابت حرکت کند زندگی به نهایت یکنواختی را تجربه می کند. همانطوری که دیده می شود حالت های خفیف تر هیجان و افسردگی هم وجود دارد. در اینجا شاید نگرانی که دوستان وسواس فکری از آن نگران هستند این است که در مواقعی که هر کدام از این دوقطب را تجربه می کنند آیا دچار اختلال دوقطبی هستند؟ و آیا این حالت طبیعی است؟

اولا همه، این دو حالت را تجربه می کنند اما برای افراد دو قطبی این بالاترین حد می باشد.

شاید مواردی را که بالا اشاره شد از نظر نشانه های وسواس فکری دارای مشابه ات باشد اما دو مورد را من در اینجا بیان می کنم تا خیال همه را راحت کنم و برای تشخیص کامل آن می توانید به دکتر متخصص مراجعه کنید:

کمبود خواب

نداشتن خواب مناسب برای دو فرد با اختلال وسواس فکری و دو قطبی به صورت زیر است:

دو قطبی: نداشتن احساس خواب به علت هیجان و انرژی بسیار بالای فرد است که شخص نیازی به استراحت نمی بیند و انرژی بیش از حد فرد او را برای خوابیدن بی نیاز می کند.

وسواس فکری: کمبود خواب نتیجه نگرانی و اضطراب فرد می باشد، شخص با اختلال اضطرابی شاید خواب راحتی نداشته باشد آن هم به علت وسواسی است که روی نگرانی ها و افکار اضطراب داشته باشد.

عصبی و حساس بودن بالا

دو قطبی : این نشانه هم در مواقع هیجان شدید از فرد بروز می کند چون شخص پر از انرژی است و راه مناسبی هم برای آزاد کردن آن ندارد، افکار بسیار زیادی هم به ذهن این افراد می رسد و کمتر می توانند تمرکز کنند که نتیجه ی آن پرخاشگری بالا می شود

وسواس فکری : فرد با اضطراب هم مستعد به عصبی شدن می باشد چون نگرانی و اضطراب بالایی را تجربه می کندو به همین علت در حالت عصبی و تحریک شدن هستند، این دسته از افراد هم تمرکز کمی دارند چون با نگرانی های و اضطراب های زیادی روبرو هستند

 

خوب امیدوارم خیال دوستان راحت شده باشد البته باید اشاره کنم دو قطبی هم قابل درمان است.

/ 19 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه

به نظر من زندگی برای ما وسواس فکری ها که نگرانی ها و اضطراب های گوناگون و زیادی را پشت سرمی گذاریم تنها صبر کردن و اعتماد کردن به یک منبع قدرتمند ک خداباشد است و درنهایت دیدن نتیجه ی این اعتماد است و تنها اینگونه میشود شدیدترین حالات وسواس و افکار مختلف را سپری کرد...!چون در هنگام افکار ترس به وفور نیاز به تکیه گاهی مطمئن را حس کرده ام اما خیلی وقت ها به خدا اعتماد نکرده ام و گذاشته ام ترس تمام وجودم را فراگیرد اما هم اکنون میخاهم با وجود همه ی تردیدهایم در این مواقع به او اعتماد کنم....

رضا

آره! به نظر من هم بهترين دوا براي وسواس فکري بلکه براي هر دردي (چه جسمي و چه روحي) توکل بر خداست! راه هاي زيادي وجود داره. مثل تکنيک هاي روانشناسي ، استفاده از قانون جذب و ... ولي به نظر من اين روش ها - هر چند بي تاثير نيستند - اما هيچکدامشون تضمين کننده نيستند براي شروع نماز خواندن خيلي آرامش ميده

ریحانه

اره دقیقا..چون ما زیاد دچار تردید میشیم با روش های دیگه و اینایی ک گفتید بازهم شک و تردید اذیتمون میکنه...ولی توکل به خدا تنها چیزیه که میشه بدون هیچ تردیدی همچیو بهش سپرد

عرفان

سلام میشه لطفا" در مورد روش cbt توضیحاتی بفرمائید . متشکرم

رعنا

سلام ممنون از مطالب مفیدتون ... من همش در مورد خدا و اعتقادات فکر می کنم یه حالتایی پیش مید برام که تحملشون واقعا سخته برام من واقعا دوست دارم خدای اسلامو از ته قلبم میخوام با خدا باشمو اون بهم کمک کنه خوش بحالت ریحانه برام دعا کن نمیدون این حالتی که دارم وسواسه یا نه لطفا اگه میتونید بهم از طریق ایمیل با توجه به اینکه مطالعات دارین کمک کنین بفهمم اسن وسواس هس یانه ....خوش به حال اونایی که ارامش واقعی دارن اینطوری که عقیده و فکر درس راجع به زندگی و دنیا دارن حتی اگه وضع زندگی دنیایی خوب نباشه ....بچه ها التماس دعا ...اللهم صل علی محمد وال محمد...فردا تاسوعا س یا ابا عبدالله به همه کمک کن مولا

کوله پشتی

سلام..ممنون از اطلاع رسانی های مفیدتون...

رعنا

سلام ..خداروشکر امروز حالم خوب بود و باتوجه به مطالبی که تو وبتون خوندم با افکارم نجنگیدم و سعی کردم بذارم بیانو برن خودشون بیانو باهاشون مواجه بشم خداروشکر انگاری این روش خوبه و خودشون خود به خود کم میارن و راحت تر میشه ادم به کاراش برسه[لبخند]

الهام

با سلام و ممنون از سايت خوبتون. مشكلي دارم كه سه ساله ديوونم كرده. اول از خودم ميكم: 30 سالمه و فوق شيمي خوندم و مجرد هستم.سه ماه بيش كار برام جورشد اما به دليل افسردكي و وسواس فكري تقريبا از دستش دادم...سه سال بيش كه ارشد شهر ديكه قبول شدم دجار افسردكي شدم جون تجربه خوابكاهي نداشتم و نميدونستم افسردكي بيدا كردم و اهميت ندادم اما طي زمان نه تنها بهتر نشرم روزبه روز بدتر شدم. يه مدت خوب ميشدم و شاد و سرحال و يه مدت نااميد و خشن و عصباني. ..دست خودم نبود هرروز لاغر و ضعيفتر. ...بعد دفاع دنبال كار افتادم و استرس زيادي داشتم اما فايده اي نداشت جون وقتي خونه ميموندم دوباره افسردكي كرفتم. ...اهميت ندادم خانوادم هم همش سرم غر ميزدن بداخلاقي. به جاي اينكه كمكم كنن تحقيرم ميكردن....تا اينكه رفتم سركار و فشاراي كار باعث شد طاقت نيارم و همكارام كاري كردن كه از من ساده لوح سوء استفاده كنن....از رفتاراي رو بهم زن همكارام بدم ميمومد و عذاب ميكشم ...از زبون بازيشون بدم ميومد نميتونستم تحملشون كنم دركير فشاراي عصبي بودم و خيلي عصباني ميشدم....البته از كارم انصراف ندادم جون اونا عدم همكاري برام اعلام كردن و من بيكير نشدم كه م

الهام

سلام و ممنون از اينكه به اين سرعت مشكلم رو خونديد و جواب داديد. من به مشاوره مراجعه كردم نه روانبزشك جون نميخوام با دارو درمان بشم. راستش تو خانواده من افسردكي وجود داره به خصوص خانواده بدرم و اين جيزي كه فكر كنم وراثتي هم باشه.حتي يكي از برادرام دارو مصرف ميكنه.به همين دليل نميخوام با دارو درمان بشم.البته دو ماه قبل كارم باشكاه ميرفتم خوب بودم اما باز ولم نميكرد نكراني كار و اينده. الانم تحت مشورت مشاوره هستم. ..اما دزست داشتم از تجربيات شما هم استفاده كنم....وضعيت كار هم خيلي خرابه اما نميخوام كارمو از دست بدم جون ميخوام سابقه داشته باشم.

امیر

سلام_من قبلا مشکل وسواس فکری در مورد مسائل مذهبی رو دو سال تحمل کردم-سخت ترین دوران زندگیم بود و تقریبا هر شب عذاب وجدان داشتم-به حدی که گریم میگرفت-و اطرافیانم متوجه تغییرات تو رفتارم شده بودن-به نظر من این یکی از سخت ترین امتحانات خدا هستش-ولی الان تقریبا دو ساله که شفا پیدا کردم-راه حل درمان این مشکل فقط و فقط و فقط و فقط خدا هستش-نماز اول وقت و قرآن و اگه بتونین نماز شب بخونین و زیاد دعا و گریه و زاری در درگاه خدا بکنین-و در خودتون حتی اگه قلبا هم نباشه حسن ظن به خدا و اولیای خدا ایجاد کنین-اصلا و اصلا و به هیچ وجه بیکار نمونین و سعی کنین تو برنامه زندگیتون اصلا وقت خالی نباشه-از فضاهای سالم و سایت های مجاز برای تحقیق در مسائل دینی استفاده کنین و به هیچ وجه کنجکاوی اضافه به خرج ندین که باعث بدبختی تو دنیا و آخرت میشه -و هر چقدر فشار روتون بیشتر شد شما هم استقامت و توکل و شکر خودتون رو افزایش بدین -رابطه تون با امام زمان رو مستحکم تر کنین و براش نماز و صدقه هدیه بدین و برای ظهورش و خلاصی هممون دعا کنین-سعی کنین به سخنرانی های مفید مذهبی مخصوصا سخنرانی (چگونه گناه نکنیم)از استاد رائفی پور رو حتما گوش کنین