سلام

 حس اضطراب از سلامتی برای بعضی از افراد که دچار وسواس فکری یا همان حساسیت زیاد شده اند ایجاد می شود. ترس یا فکر بیش از حد برای هرکسی متفاوت است و همه ی ترس ها را من به عنوان گزینه های روی میز وسواس فکری می بینم!

اولا اینکه هرکسی درگیر فرمی از حساسیت به بعضی از فکرها هست( البته اگر با ترس جدیدی آشنا شوند، مرتبا به آن هم فکر می کنند که آیا همچین آینده ای برای آنها هم اتفاق می افتد یا نه). اگر دقت کرده باشید بعد از مدتی حساسیت شما از روی یک فکر خاص به مرور کمتر می شود.

خوب حالا موضوعمان: اضطراب از سلامتی

همگی در مواقعی نگران سلامتی اشان می شوند اما کسانی که دچار اضطراب از سلامتی می شوند به این راحتی از این فکر دست برنمی دارند، این اضطراب برای دو دسته از افراد ایجاد می شود، اولا کسایی که دچار افسردگی هستند و یا کسانی که دچار اختلال اضطرابی هستند. فکرهای ترس در این زمینه متفاوت است و فرد مرتبا آنها را چک می کند به عنوان مثال :

آیا  غده ای در گلو دارند

آیا  تپش قلب دارند و یا فشار خونشان بالا است

آیا وزنشان بسیار کم شده است

و حتی روی هضم غذایشان حساس می شوند

البته شما وقتی روزنامه و یا سایتی را باز می کنید، مرتبا در مورد بیماری های مختلف و مشکلات خاص گزارش می دهند. نظر من این است وقتی حساسیت شما برای مدت زمانی، بالا است سعی کنید خبرهای مختلف را کمتر گوش دهید و بگذارید ذهنتان نسبت به افکاری که فعلا درگیرش هست حساسیتش کم شود.

همانطوری که قبلا هم گفته ام کسانی که اضطراب دارند افراد باشعوری هستند و مرتبا اعمال و رفتارشان با دیگران را بررسی می کنند. که در خیلی از مواقع باعث بهبود رفتارهایشان می شود.

مطلبی که بعضی از اوقات دیده ام این است، افراد مختلف در مورد اینکه همچین حس هایی دارند احساس گناه می کنند و حتی فکر می کنند که خدا از آنها راضی نبوده است که دچار این مشکل شده اند 

خوب حالا می خواهم از فردی که دچار اضطراب از جمع (social anxiety) بوده است حرف بزنم:

مارلا

مارلا هر روز با ترس های مختلفی درگیر بود. روزها با نشانه های اضطراب همچون تپش قلب و ترس اینکه چه اتفاق هایی در روز برایش می افتاد درگیر بود مرتبا فکر می کرد: آیا همکار جدیدی به دفتر کارشان می آید و او ناچار است با او حرف بزند؟ زمان نهار با همکارانش باید چطوری برخورد کند؟( در بعضی از موقعیت های خاص هم دچار اضطراب می شد، مخصوصا اینکه بخواهد روبرو دیگران غذا بخورد). آیا من باید به ملاقات رئیس بروم؟ آیا کسی هنگام آموزش دادن به آنها به شرایط من دقت می کند؟ اگر کسی من را برای ساعت خوشحالی دعوت کند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و .....

مارلا پیشرفت خوبی با حضور در گروه های اجتماعی بدست آورد. از سال 2006 به عنوان یک شرکت کننده در این گروه ها شرکت کرد بعد از مدتی تبدیل به راهنمای افراد دیگری شد.

او در کاری متفاوت ، در مراسم پیاده روی برای کمک به افراد دیگر، تی شرتی را پوشید که بر روی آن نوشته بود:

در مورد اضطرابم از جمع بپرسید.

و هدف از کارش را اینطوری بیان می کند:

من کاملا در مورد کارم مصمم هستم- و هدفم افزایش آگاهی در مورد اضطراب از جمع است، و به افراد امید بدهم، و به آنها بگویم که تنها نیستید، و این افراد را آگاه کنم که نباید در ترسهایشان زندگی کنند.

در انتها یک مطلب در مورد وسواس فکری

توانایی شما بیشتر از آنچه فکر می کنید است