سلام

داشتم یه مطلب جالبی رو توی یک روزنامه می خواندم آن هم موضوعش کنترل افکار بود توی آن مطلب کلا افکار را طوری از آنها حرف می زد که دشمن آدم هستند و باید تمام افکار با اختیار ادم وارد ذهن شود و اگر افکاری که مناسب نیستند باید با انها جنگید و درگیر شد تا کاملا آنها را از ذهن خارج کرد خوب کسی که دچار حمله وسواس فکری می شود می داند اینجا دیگر حرف یک فکر دو فکر نیست پس اگر قصد تقلا و جنگیدن با انها داشته باشد باید تمام تلاش خود را بکند که واقعا جواب نمی دهد

می خواهم بازم اعلام کنم وسواس فکری و اضطراب دشمن مانیستند و یک نیروی خارجی نمی باشد که مرتبا باید با ان جنگید وسواس فکری و اضطراب در واقع یک قسمت از اقکارمان می باشد که ما را از خطرات احتمالی مرتبا آگاه می کند و کلا ما را برای عکس العمل به خطر آماده می کند

من یک شب برای کار پایان نامه ام مجبور شدم سرکار ضحرایی برم نور زیادی هم وحود نداشت برای شروع کار باید وسایل رو از سرجابشون برمی داشتم

همین که می خواستم یکی از آنها را بردارم فکری اومد توی ذهنم که الان روش...... مار قرار داره که ممکنه تو رو نیش بزنه( علامت تعجب نمی زارم چون  احساس خطر برای حفظ جان بود!) با وجود این فکر باز اون وسیله رو برداشتم. وقتی شما وسواس فکری داشته باشید از هر فکر ترسی بدتون می آبد چون نسبت به ترس ها حس بدی دارید چون با ترس های زیادی توی وسواس فکری روبرو می شوید با این فکر داشتم می رفتم که ناراحت و نا امید شوم که چرا شجاع نیستم و همچین فکر ترسی برام درست شد

توی همین حس بودم که یک لحظه به خودم آمدم و گفتم این که داره برای سلامتی من هشدار می ده چرا باید ازش ناراحت، نا امید بشم این فکرترس دوست من است با این پذیرش آنقدر آرام شدم و حس خوبی به این افکار پیدا کردم 

باز هم می گم وسواس فکری دشمن شما نیست

حالا نگاه کنید ببینید چه ترسهایی می تونه آدم را فلج کنه

ترس از اشتباه انجام دادن کاری: همین که می خواهید شروع به کار کنید این ترس یرایتان ایحاد می شود شوخی نیست این فکر تونسته خیلی ها رو ناراحت و نا امید کند که ترس از شروع یه کاری پشت خیلی ها رو می لرزونه و یه حس بدی نسبت به خودشان پیدا می کنند و از خودشون و افکارشون احساس نا امیدی می کند

خوب بذارید یه طور دیگه به مسئله نگاه کنیممتفکر

خیلی ها همچین ترس هایی رو در ابتدا کار احساس می کنند به طور مثال : ترس از اشتباه در کار، ترس از برخورد نامناسب با کسی، ترس از دلخوری کسی، ترس از تمسخر. حالا کسی که وسواس فکری داشته باشد به این افکار احساس ترس و ناراختی بیشتری می کند و حسابی از پا می ندازتش در مقابل افراد دیگر راحت تر از آن می گدرند و عکس العمل کمی به آن نشان می دهند

حالا به نظرتان باید از این فکر که به ما می گوید فلانی حواست تو کار بیشتر باشه ان هم فقط تنها یک فکر باید آنقدر ناراحت بشیم؟

باز هم می گم علتش تنها نپذیرفتن حس ها هست شما اصلا دوست ندارید فکر ترس بیاد طرفتان و کلا به چشم یه دشمن می بینیدش

ولی اگر قبولش کنید و جاهایی که میاد اجازه بدید حرفش رو بزنه و دوباره محکم حواستان را به کارتان بدهید این حس از حالت ناخوشایند برایتان به حالت عادی برمی گردد

پس نتیجه این شد اگر اومد طرفتون باهاش نجنگید قبولش کنید