سلام

وقتی  وسواس فکری و اضطراب دارید حتی از اسم وسواس فکری هم احساس بدی بهتون دست می دهد چند شب پیش داشتم توی یوتیپ فیلم دختری رو می دیدم که داشت درمورد وسواس فکری اش حرف بزنه

البته حرف اش همه با گریه بود همه اش می گفت می ترسه از فکرها دوباره بیاید طرفش داشت گریه می کردچرا توی کلاس که هست از افتادن خودکار یکی از هم کلاسی اش توی فکرش رفت حسابی از این فکرها خسته بود و کوچکترین فکر به ترس و بغض و در انتها به گریه می انداختش. حقیقت این است هیچ کسی نمی تونه وسواس فکری ها رو درک کنند هیشکی تنها خودمون می تونیم خودمون رو درک کنیم. البته اگر تا الان به داشتن وسواس فکری گریه نکرده باشید مطمئنا وسواس فکری نداشته اید. کلا وسواس فکری یک سیکلی است که همه چیز توش پیدا می شود از گریه از ترس از اضطراب از فکرهای عجیب از ترس از دست دادن کنترل و دیوانه شدن از ترس از دست دادن سلامتی بدن و در انتهاشم هم هیچی

تغییر نگاه به بعضی از فکرها می تونه آن فکر را از حالت درد به حالت تحمل قابل قبول تبدیل کند. یادمه قبلا توی محوطه دانشگاه داشتم راه می رفتم دوستام رو دیدم فکره آمد طرفم گفت نرو طرفشون ممکنه نتونی جرات حرف زدن مناسب پیدا کنی! به این نگاه گفتم با رفتن طرفشون و حرف زدن من توی رفتار اجتماعی ام پیشرفت بهتری می کنم با این تغییر نگاه راحت به انجام آن کار مشتاق شدم و حسابی از معاشرت باهاشون لذت بردم

بعضی از وقت ها وقتی اضطراب دارید می تونید آن اضطراب را در نظرتان به عنوان یک محرک تصور کنید مثل یک قهوه غلیظ که با خوردنش حسابی محرک کارتون می شود. چند روز پیش اضطراب پیدا کردم و فکرهای زیادی می آمدند طرفم منم راحت قبول می کردم و به عنوان یک نیروی قوی ازشون استفاده کردم و در طول یک روز تونستم 20 صفحه از پایان نامه ام را بنویسم که باورش هنوز هم برام عجیب است تونستم آن نیروی ذهنی منفی را به کار مثبتی تبدیل کنم وقتی قبلا وسواس فکری داشتم می گفتم حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم یا انگیزه اش رو نداشتم انجام بدم و انگار بیشتر دوست داشتم اضطراب هام  چک کنم و مرتبا فکر کنم. اما الان می گم می تونید از این نیرو برای انجام دادن خیلی از کارهاتون استفاده کنید 

کلا تغییر نگاهتان می تواند همه چیز را قابل قبول تر کند