سلام

آنقدر این مسئله مهم( پذیرفتن وسواس فکری) است که می خوام طور دیگه ایی براتون بازش کنم! داشتم توی اینترنت در مورد وسواس فکری جستجو می کردم دو موردش رو زیاد دیدم یکی وسواس فکری به ایدز و دیگری وسواس فکری شدید :

خیلی ها مرتبا در مورد ترس و وسواس فکری اینکه دچار ایدز شده اند حرف می زنند و هرچقدر هم آزمایش می دهند بازم قبول نمی کنند که تنها به آن وسواس دارند زندگی برای این افراد خیلی توی نظرشون سخت میاد برای مدتی به خودم اجازه دادم که فکر کنم ایدز دارم! می خواستم ببینم چه فکرهایی برام میاد که نتیجه اش اینا شد:

آبرور ریزی در مقابل خانواده

زندگی جهنمی میشه

همه از آدم دوری می کنند

هیشکی دیگه حتی واسه یه دندانپزشکی ساده هم به من سرویس نمی ده

کارم رو از دست می دم

هر روز رنگ پریده تر میشم

دارو ها دیگه گیرم نمیاد

تنها تر میشم

مریضی و تنهایی من رو ضعیف می کنه

اعتماد به نفسم کم و کمتر می شود

دچار فقر شدید میشم

این دقیقا یک سیکل وسواس فکری هست که وقتی که روی موضوعی قفل بشه هی بزرگ و بزرگتر میشه و هرچقدر هم آزمایش بدهید بازم قبول نمی کنید حالا به نظرتون اگر قبول می کردید که ایدز دارید زندگی تان تنش کمتری نداشت؟ به جای اینکه همش در آتش آن بسوزید.

یه مورد دیگر که زیاد دیده ام این است که مرتبا گفته می شود: وسواس فکری شدید دارم این جمله دو منظور رو برای من می رسونه یکی اینکه بین وسواس فکری تفاوت وجود داره یکی ضعیف تره یکی قویتره من خودم توی روز شاید تا 7،8 مرتبه دچار وسواس فکری میشدم و فکر می کنم هرکی وسواس فکری داشته باشه این حالات رو داره چون وسواس فکری برای یک مدت شدتش زیاد می شود

موضوع دیگری که از این جمله بهم دست می دهد ترس و قبول نکردن  وسواس فکری هست

شاید همه دوستان به من بگویند به این راحتی نمیشه وسواس فکری رو کنترل کرد و افکارش رو تغییر داد اما من می گم قبول کردن همه اش رو حل می کنه

همه ما وسواس فکری ها فکر می کنیم که باید یه راه حل معجزه آسایی باشه تا وسواس فکری رو درست کنه شاید در ابتدا به راحتی نشه قبولش کرد اما به طور مثال شما اگر یک سال قرص مصرف کنید بعد از یک سال که بهتر می شوید در انتهاش قبول می کنید که وسواس فکری دارید اما در دوران وسواس فکری قبولش نمی کنید

کلا رونشناس ها می گن اگر شما یک واقعه که ظاهر ناگوار دارد رو قبول کنید اون مسئله دیگه براتون حل می شود و شما حس های درد کمتری به آن پیدا می کنید بطور مثال کسی که فرزندش رو از دست می ده اگر رفتنش رو قبول نکنه همیشه توی آتیش این واقعه میسوزه همین که رفتنش را  قبول بکنه دردش کمتر می شود

یادمه یه ماجرایی می خواندم که دکترها به خانمی گفته بودند اگر این خانم نتونه غذاش رو کمتر کنه تا وزنش کمتر بشه تا چند ماه آینده از دنیا می رود این خانم از سرناچاری به پیش روانپزشک می رود و توی ملاقات های مختلف این خانم به گریه می افتد از داستانی که در دوران بچگی براش اتفاق افتاده بود هروقت این فکره براش میامد نمی تونست خودش رو کنترل کنه و بهش گریه کنه و اونو قبول نمی کرد به جاش همه اش غذا می خورد با قبول کردن اون اتفاق خیلی سبک شد و تونست شرایطش را کنترل کنه

حل وسواس فکری فقط و فقط قبول کردنش  است منم بهتون قول می دم توی کتابم حتما شما رو به این باور زیاد به وسواس فکری برسونم و همانطوری که من کمتر از یک ماه اونم بدون قرص کنترلش کردم بهتون نشان بدهم که وسواس فکری  کنترلش  بدست  شما می افتد.