سلام

امروز از گفتن یه نکته منفی ام از طرف یکی از دوستان خیلی خودم را باختم و فکرم روش درگیر بود من خیلی تاکید می کردم که باید افکار را پذیرفت اما دیدم دارم دوباره سرکوبش می کنم وقتی متوجه شدم دارم هی ازش فرار می کنم مرتبا احساسه باهام همراه بود شاید سعی می کردم بهش فکر نکنم اما خودم می دونستم از چی ناراحت و درگیر هستم

البته وقتی کسی تعریف مثبت از آدم بکنه توی مواقعی که احساس ضعف می کنیم یادآوری این تعریف می تواند به آدم روحیه بدهد و اعتماد به نفس را بالا ببرد اما متاسفانه همیشه ذهن ما طرف افکار و نکات منفی کشیده می شود و خیلی هم راحت آن نکات مثبت را فراموش می کنیم اما عکس العملمان به آن افکار منفی خیلی شدیدتره

فکر می کنم وقتی وسواس فکری داشته باشید برداشت و قضاوت دیگران روی تان خیلی اثر می گذارد یه طورایی حساسیت آدم بالاتره و برای مدت زمان بیشتری درگیر فکرش هستیم

داشتم می گفتم همین که متوجه این حس منفی شدم به خودم گفتم نمی خوام سرکوبش کنم بذار این فکره بیاد فکره رو گذاشتم بیاد بهش گوش دادم هیچ سعی هم نکردم ازش فرار کنم یا بعضا سرکوبش کنم خیلی راحت تر ازم گذشت و خیلی سریع روحیه ام رو به دست آوردم 

همچنان نظرم این است که افکار ناخواسته تان را بذارید باهاش روبرو شوید و تلاشی برای سرکوب کردن و یا عکس العمل احساسی شدیدی هم روی اش خرج نکنید.