سلام

بعد از پست قبل که خیلی از خوانندگانم رو خودم ترسوندم! می خوام شما رو با ترس های ادامه دار آشنا کنم. یادمه قبلا خیلی دوست داشتم درد افراد دیگه رو توی این زمینه ببینم و ترس هاشونو ببینم درگیری هاشون با وسواس فکری ببینم یه دفعه یک داستان زندگی به ظاهر ترسناک خوندم حسابی به مدت دو  هفته ترس از اون آینده رو داشتم رفتم پیش دکتر و ترسم را گفتم بعد اونم راحت ازش گذشت و گفت ترس خاصی نیست بعضی از فکرها و ترس ها رو اگر توی وسواس فکری می بینید که براتون یه خورده سخته به میان بیارید و درموردش حرف بزنید اینطوری باعث کاهش ترستان نسبت به آن مسئله می شود 

حال من از ترسم می گم: دیدم بعضی از مطالبم برای افراد دچار وسواس فکری ترسناک شده است

ولی می خوام بگم اگر کل مطالب رو بخونید دنبال راه هایی برای رسیدن به آرامش هستم و برای زندگی خوب و آرام تلاش می کنم چون واقعا زندگی ارزش تلاش کردن را خیلی داره، دوست دارم زندگی خوبی داشته باشم و باعث خوشحالی دیگران هم بشم و بگم ترس و وسواس فکری دیواری پوشالیه باید این دیوار پوشالی براتون ریخته بشه 

ترس و اضطراب و وسواس فکری مانع اصلی خوشبختی نیست بلکه اگر قبولش کنید باعث پیشرفتتان هم می شود باید دیدتاریکی که نسبت به افکاری که تنها افکار هستند رو از جلوی چشمانتان بردارید

من امروز که کار مهمی بیرون از خانه داشتم وسواس فکری میومد طرفم منم توی ذهنم بهش می گفتم

من تو رو کاملا قبول کرده ام و من در آرامش و امنیت کامل هستم،  سفر یه روزه خوب و آرامی داشتم. نمی ذاشتم اون فکر بیاره و من فقط شنونده باشم منم توی ذهنم باهاش حرف می زدم و اینطوری خیلی آرام بود و همه اش لبام پر از خنده بود چون یه طورایی فکراش برام جالب بود اونم توی جامعه ای که خنده به راحتی روی لبای آدم ها دیده نمیشه. من با خودم در این مواقع تکرار می کنم

من از خودم راضیم

من از زندگیم راضیم

من خودم را دوست دارم

من وسواس فکری رو با تمام وجود قبول کرده ام

من در آرامش و امنیت کامل هستم

من مثل سنگ قوی هستم و از هیچ فکری نمی ترسم