سلام

20 دقیقه قبل هم اتاقی ام داشت با یکی از بچه ها در مورد دیابت و انسولین و مکانیزم هاش می گفت و می گفت که مادرش قندش 500 تا است و انسولین ایرانی دیگه روش جواب نمی ده و می گفت که اگر این آمپول خارجی که 30 واحده به هرکی بزنی میره توی کما و...... حسابی ذهنم این شرایط رو تداعی و مرتب آن را به من مربوط می کرد منم داشتم می دیدم داره نفسم بالا نمیاد داره دلشوره عجیبی پیدا می کردم ذهنم حسابی دچار وحشت شده بود اما دیگه داشتم به عنوان نفر سوم شخص نگاهش می کردم اگر قبلا به این حالت می رسیدم دیگه آروم و قرار نداشتم و شروع به راه رفتن می کردم تا آروم بشم

اما همین که بهش نگاه می کردم یه لحظه دیدم یه طورایی دارم از تپش قلبم و جریان تند خون در رگ هام یه طورایی لذت می بردم از حس خفگیم داشتم کیف می کردم! آخه هیچ طور دیگه ای به همچین حالتی نمی رسیدم شاید اولش خوب راحت نبود بعدش که متوجه اش شدم داره چقدر جلو میره، روی حس هایی که به وجود می آورد شروع کردم به لذت بردن

خیلی جالب میشه دارید احساس خفگی بهتون دست بده و ازش لذت ببرید! چون می دونید این حالت طبیعی نیست و دوباره به حالت اولش برمی گرده ولی این حس هم می شه ازش به هیجان رسید حالا اگر می ترسیدم کلی طول میکشید تا ولم کنه اما با این لذت بردن همونطوری که روی صندلیم تکون نخوردم سریع افت کرد بعد چون یه طورایی هیجان انگیز بود دوباره به مهمونمون گفتم متوجه نشدم دوباره تعریفش می کنی دوباره حس اومد اما شدتش خیلی هم کم بود و در عرض چند ثانیه تموم شد 

بهتون گفتم راحت میشه وسواس فکری رو قبولش کرد و اونم به سرعت محو میشه اما سعی کنید جاهایی که میشه از حس هاش لذت ببرید

شاید به نظر بعضی ها این یه خورده هضمش سخت باشه اما اگر در عمل شما به وسواس فکری نشان دهید ازش ترسی ندارید توی شدیدترین حالتشم سریع متوقف میشه

وقتی شما با آگاهی و پذیرش کامل به روبروش می روید می توانید با تنش کمتری روبرو شوید و آنجا از حرکت آدرنالین در بدنتان لذت ببرید