سلام 

به این نتیجه رسیدم اساس همه ی کارهایی که انجام می دهیم ترس هست من مثال می زنم تا ببینید که آیا اینطور هست یا نیست؟ کار کردن( ترس از فقر و نداری) برخوردهای اجتماعی(ترس از بدنامی) نماز نخوندن(ترس از دست دادن اون دنیا) ازدواج دادن دختر( ترس از دست رفتن فرصت ها) این لیست خیلی بلنده فقط نیاز داره شما یک روز دقت کنید که چقدر ترس به سمت شما می آید. ظاهرا ما هم یاد گرفتیم کسایی را برای فعال کردن  بترسونیم مثل: ثبت نام کردن یارانه سروقت(ترس از اینکه دیگه رایانه نمی گیرد)، اگر بیشتر از سه جلسه سرکلاس نیاید  درس رو از دست می دهید( برای آوردن بچه ها تهدید و  می ترسونن)

می بینید همه کارها با ترس انجام می شود به نظرتون حالا اگر ترس وجود نداشته باشه کاری انجام میشه؟ افراد وسواس فکری هم ترس های بیشتری تجربه می کند

فکر نمی کنید زندگی شهری همه اش ترسه و اضطراب و استرس هست؟

حالا سوالی که برام هست  اینه که آیا ترس بر ما احاطه کامل داره و هرچی ترس می گه باید انجام بشه؟

البته به نظرمیاد ترس داره دلش به حال ما می سوزد این حسی که ترس برای ما بوجود میاره در حقیقت داره کمکمون می کنه

بحثم اینه که بعضی ها هی می نالند که اضطراب و استرس دارند که همگی این حالت ها هم از ترس هست و مرتبا می گن داره خوردمون می کنه آیا درسته؟ شاید ترس ها دارند کمکمون می کنند باید بیشتر بشنویمشون نه هی ازشون فرار کنیم

فکر و ترسی که ازش فرار می کنیم اونم همیشه میشه یه قسمت تاریک مغزمون که هی مرتبا سیاه تر و ترسناکتر می شود

به این نتیجه رسیدم از ترس هام نترسم می خوام بهشون فکر کنم تحویلش بگرم

چرا؟

چون دوست واقعی من هستند

راه حل و درمان اضطراب و استرس رو من کارهای پیچیده نمی بینم تنها راه حلش و آزادی فکر ازش فقط روبرو شدن با ترس ها می دونم وگرنه هیچوقت ترس براتون چهره اش عوض نمیشه

یادمه من قبلا از یک فیلمی می ترسیدم یه بار رفتم یه قسمت هایشو دیدم یه جاهایش برام خنده دار شد دیگه هیچ حس خاصی بهش نداشتم