سلام 

تا الان شده که احساس فرار بهتون دست داده باشه؟ نمی دونم چقدر با این حس برخورد کرده باشید اینم از احساس ترس به آدم دست می ده توی پستای قبل هم که گفتم  دفعات زیادی  با وسواس فکری روبرو شدم  اولین باری که  احساس فرار بهم دست داد توی کلاس زبان دانشگاه بود که خوشبختانه هم زود تعطیلش شدخوب اون موقعه نمی دونستم چمه با این حس در ادامه زیاد برخورد کردم وقتی هم یه روز که دچار وسواس شده بودم توی حموم بودم دوباره حس فرار بهم دست داد  توی  مواقعی بهم دست می ده که جای بسته گیر کرده ام اما خوب وقتی وسواس میاد اینم گه گداری دیده میشه

البته من این حس دیدم آدمای دیگه ای هم دارند یه روز که با دوستم داشتم راه می رفتم دیدیم یه آقایی جلو داره هی دستشو اینور و آنور می کنه بعد به یه پیرزنی رسید هی با دست با حالت تهاجمی باهاش برخورد کرد آخرشم به پیرزنه گفت برو گم شو! خیلی پیرزنه  ناراحت شده بود دوست داشت در مورد غمش حرف بزنه که ما بهش رسیدیم گفتم ناراحت نباش عیب از تو نبوده طرف خودش مشکل داشت یه خورده آروم گرفت

این مواقع که این افراد رو می بینم فکرهای تحریک آمیز وسواس شروع میشه می گه چی؟

توهم دیونه میشی.......تو هم همه دیونه می بینن

خوب این فکرها تکراریه زیاد بهش بها نمی دم اما چیزی که برام جالب بود دوستم از اینکه این آدمو دیده بود گفت حمید بیا بریم اونطرف خیابون شاید بیاد طرفمون اذیتمون کنه اونموقعه به این رسیدم که آره همه احساس خطر می کنند و می خواهند فرار کنن

شاید این یه حس غریزی هست نمی دونم چقدرهای دیگه ای هم تجربه اش کرده اند 

اما من این مواقعه( موقعه احساس فرار) البته بعضی از مواقعه! این شعر رو با خودم می خونم که خیلی هم دوسش دارم و آرامش بخش اونم اینه

 

همه چی آرومه تو به من دل بستی!......