امان امان از دست این حسی که توی وسواس فکریه اونم نگرانی از دست دادن پدر و مادر من دیروز با پدرم دعوام شد(البته خودشم می دونه تقصیر خودشه) خوب تو دعوا حلوا پخش نمی کنن منم چیزای جالبی نگفتم شب موقع خواب حسابی ترس از دست دادنش اومد تو ذهنم حسابی گریه ام گرفت پتوم خیلی خیس کردم حس بدی مثل خوره افتاده بود توی تنم نمی تونستم بخوابم بلند شدم رفتم دنبال پدرم ازش معذرت خواستم بازم که برگشتم فکره ولم نمی کرد بازم چند دقیقه بعدشم گریه کردم الان واقعا معتقدم بابام پشتیبان قوی منه خدا حفظش کنه البته آخرشم از عوارض وسواس فکری  تنگی نفس اومد سراغم که تا 10 دقیقه طول کشید ما وسواس فکری ا آدمایی هستیم که خیلی حساسیم دوست نداریم کسی از دستمون ناراحت بشه خودمونم بابت رفتارامونم کلی مواخذه می کنیم 

فقط الان می خوام بگم بابا دوست دارم

امروزم عصر مامانم من رو برد توی حیاط پای تشت مخصوص خودم که لباسام توش بود گفت شروع کن به شستن خودشم گوشه ی دیگه حیاط نشست با تشت دیگه ای مشغول شد ولی عجب هوای عالیه بود حسابی کیف کردم واقعا حیاط برای خونه یه غنیمته

از خدا بابت خونه تشکر می کنم آرزو می کنم همه صاحبخونه شن خدا روشکر پارکینگمونم تبدیل کردیم به یه سوئیت که هروقت ناراحت یا عصبانی میشیم می تونیم جامون عوض کنیم بنظرم داشتن یه فضاهایی توخونه می تونه باعث آرامش بشه

شاید جالب باشه یه تحقیقی بکنیم ببینیم آمار بالای طلاق بیشتر مرتبط به خونه های حیاط داره یا خونه های آپارتمانی 

کلا می خواستم بگم از فضا های مختلف باید استفاده کنیم سر خیابونمون هم یه پارک بزرگه که گهگداری سوار اتوبوس میشم می رم پارک وقعا که فضای سبز توی شهرها با ارزشه که هم دل آدم رو باز می کنه و هم اعصاب و روان آدم میاره سرحال