سلام 

می خواستم با این مطلب شروع کنم که همه ما باترسهایی همیشه روبرو میشیم حالا ما وسواس فکری که با ترسهای بیشتری روبرو هستیم می خوام درمورد یه روش ای بگم  که وقتی ترسها و فکرهای مزاحم میاد طرفمون چیکارمی کنیم؟ خودمونم دوست داریم بهشون فکر کنیم ببینیم می تونیم یه راه حلی براشون پیدا کنیم با اینکار این فرصت به ذهنمون می دیم تا بازم برامون ترس تولید کنه یعنی درواقع می خوایم باهاشون بجنگیم

برادرم چند ماه دیگه می خواد بره سربازی همش داره بهش فکر می کنه با دوستاش در موردش حرف می زنه فکرهای مختلفی از سربازی براش درست میشه منم فوقش تا یک سال دیگه میرم سربازیگریه ولی یه شب یادمه برادرم داشت با دوستش درمورد سربازی می گفت و از فکرهاش می گفت من آرام و بی خیال بودم مادرم از من پرسید تو توی فکر سربازی نیستی گفتم زیاد نه هرچی دنبال راه حل بگردی بیشتر بهش فکر می کنی در واقع خیلی از وقت ها سعی می کنم توی لحظه ها باشم نه توی آینده نامعلوم

همینطور که توی پست قبل گفتم شروع وسواس فکری با علائم بدنی شروع میشه چه اون موقعه حس های بدی آدم پیدا می کنه می گه بازم سرگیجه بازم تنگی نفس پس کی اینا منو ترک می کنن من به این نتیجه رسیدم دیگه با این حسها نباید باهاشون بد  باشم اونا دارن به من پیغام میدن که داره حمله وسواس میاد درواقع باید باهاشون دوست باشم که دارن خبرم می کنن

اما خیلی از این وقت ها ما ساکنیم و می زاریم وسواس بیاد سروقتمون باید این موقعه وسواس فکری بهش بها ندیم و راحت از کنارش بگذریم من امروز که علائم وسواس اومد یه آهنگی روشن کردم  شروع کردم به رقصیدن کلی رقصیدم واقعا حسای خوبی اومدن طرفم آخرشم از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم وسواسم رفته بود پیکارش 

وسواس فکری و اضطراب ها میاد سروقت آدم ببینه طرف آمادگیشو داره یا نداره اگر حسابی آمادگیشو داشت آدمو خوب میچسوزنه امام علی میگه آرمش هرکسی توی دستهای خودشه خوب سه نکته می خوام نتیجه بگیرم

1-با ترسهاتون درگیر نشید یا به عبارتی باهاشون نجنگید

2- از علائم بدنیتون بدتون نیاد باهاشون دوست باشین چون ذارن همش بهتون پیغام میدن داره یه خبری میشه کی بهتر از بدن آدم که داره بهش لطف می کنه

3-سعی کنید اون لحظه ها تا می تونید منحرف کنید تا انرژیتون الکی هدر ندید