سلام

مسائل و مشکلات خانوادگی یکی از مهمترین دغدغه ی افراد با اختلالات اضطرابی و برای اختلالات دیگری همچون افسردگی است و همینطور مسائلی که خانواده ها و عزیزان این افراد با آن روبرو هستند که سعی بنده این است در این باره بیشتر بحث کنم کما اینکه قسمتی در این زمینه در انجمن اختلالات اضطرابی تحت عنوان ارتباط با دیگران برای طرح این مسائل پیش بینی شده است.

خوب در این پست می خواهم در مورد بعضی از نگرانی ها و ناراحتی هایی که افراد با  وسواس فکری ، عملی ، افسردگی و غیره است بحث کنم.

زمانی که کسی به اختلال ذهنی تشخیص داده می شود شاید یکی از سخت ترین شرایط را تجربه کند، به دکترهای مختلف مراجعه می کند تا اینکه بیشتر در مورد اختلالش بدونه و شاید ناچار شود به قرصهای اعصاب روی بیاورد مطمئنا کسی دوست ندارد که کارش به داروهای اعصاب بکشد، شاید گفتن خیلی از بیماری های دیگر راحت تر از آن باشد که بگویید مشکل اعصاب دارید. 

حالا زمانی را در نظر بگیرید که برای شما قرص اعصاب تجویز می شود برای بیشتر افراد تجربه خاص و تا حدودی ناخوشایند است و اتفاقهای خاصی برای این افراد می افتد.

چه اتفاقهایی؟

همه مراجعه کننده ها سعی می کنند که حتما تعداد قرصها را کمتر کنند و روی دوز قرصهای اعصاب بسیار حساس می شوند و در بعضی از مواقع احساس می کنند که قرص مناسبی را انتخاب نکرده اند و خیلی از اوقات این حس شک و عدم رضایت برای قرصها وجود دارد اما اگر اضطراب و یا افسردگی بسیار اذیتشان کند احساس می کنند که باید حتما به مصرف قرصها ادامه دهند و شاید اگر دیگران از او بپرسند که چه نوع دارویی مصرف می کنی او قرص دیگری را برای مشکل خودش بیان می کند.

فکرها و نگرانی های زیادی را افراد ممکن است با مصرف قرص اعصاب داشته باشند.

اینها مسائل پنهانی است که این افراد با آنها درگیر هستند. حالا در نظر بگیرید که اختلافی بین زن و شوهری اتفاق بیافتد که حق کاملا با زن باشد در این هنگام همسرش می گوید آیا قرصهایت را خورده ای؟

دقت می کنید که خود فرد بسیار از این بابت ناراحت است و حال کسی هم از آن به عنوان عامل فشار استفاده کند این خانمی که حق باهاشه اما با این حرف شاید حتی این حق را نادیده بگیرد و این حق را به همسر خود بدهد که دارد او را تحمل می کند و احساس ضعف و ناراحتی به او دست می دهد.

یادمه تابستان پارسال یه درس خوبی یاد گرفتم. کسایی که تابستان سوار بی ارتی می شن می دونن که چه نعمت خوبیه، سیستم تهویه خوب و هوای خنک بی ارتی را نمیشه راحت از دست داد مخصوصا اینکه پنجره های شفاف و بزرگ آن نمای زیبایی از شهر را به آدم نشان می دهد. یک روزی بعد از انجام کارهایم سوار بی ارتی شدم.

واقعا داشتم لذت می بردم که متاسفانه این خوشی خیلی دوامی نداشت نمی دونم چه اتفاقی افتاد دو نفر توی اتوبوس شروع کردن به دعوا یکی مسن تر یکی دیگه هم جوان تر بود علت دعوا رو نمی دونستم شاید مثل خیلی از دعوا ها دیگر برای چیزهای بی اهمیت بود، خوب تابستان بود و همه کم حوصله بودن

خیلی دعواشون بالا گرفت انگار تمامی نداشت راننده هم وارد بحث شد تا اینکه آن فرد مسن تر یه حرف زشت در مورد هیکل آن جوان گفت، آن مرد جوان دیگر از کوره در رفت و نزدیک بود که مرد مسن را بزنه تا اینکه چند نفر از مسافرها بلند شدن و همگی از اتوبوس بیرونش کردن. من که اصلا توی حال خودم نبود وقتی هم دعوا و اعصاب خوردی میشه آدم کلی بعدش اعصابش خورد میشه، همه هم توی اتوبوس ناراحت شده بودن و در مورد این جریان مرتبا داشتن حرف می زدن تا یه طورایی خودشون را سبک کنن این وسط مرده مرتبا در مورد هیکل آن جوان حرف می زد بنده خدا جوانه با این حرف خیلی ناراحت شده بود با این دعوا یادم به یه دعوا دیگه افتاد!

سال اول دانشگاه بودم که شب توی یک خیابان منتظر تاکسی بودم و دوست داشتم زودتر ماشین گیرم بیاد و برسم خانه که دو نفر انجا هم دعواشون گرفت که دیگه واقعا می خواستم زودتر از انجا بروم، یکی از این دو نفر لکنت زبان داشت و جملات را با تاخیر و کشیده ادا می کرد دلم براش می سوخت، این دونفر یه دعوای لفظی داشتن اما دقت کردم که طرف مقابلش اصلا در مورد لکنتش مسخره اش نمی کرد چیزی که خیلی عیان بود و شاید هرکس دیگه ای اینکار را می کرد اما آن مرد اصلا به روی خودش نمی آورد، برام جالبتر شد، توی این دعوا آن جوان روی ضعف آن مرد حرف نمی زد و از آن چیزی که خدا خلقش کرده بود را به مسخره نمی گرفت، من هم در آن شرایط بابت لکنت، ایرادی خاصی در نظرم نمی آمد....... این دعوا خیلی زودتر تمام شد آن مرد که لکنت داشت از کنارم رد شد اما فکر نمی کنم اون موقعه احساس شکست خوردن و تحقیر شدن را در صورتش دیده باشم.

این داستان را که توی اتوبوس یادم افتاد واقعا آرامم کرد و دیدم که همه افراد با هم تفاوت دارند و نمیشه همه را به یک چشم دید.

حقیقت اینه که کسی نباید از نقاط ضعفی که افراد احساس می کنند استفاده کند و تمامی مخلوقات خدا برای خدا اهمیت دارند و هر حرفی می تواند تاوانی برای افراد داشته باشد.

البته این مسئله شناخته شده است که کسانی که روی به تمسخر می آورند و از نقاط ضعف دیگران استفاده می کنند اعتماد به نفس پایین تری دارند.

مسئله ی دیگه ای که مرطبت با این بحث است نگرانی هایی است که بعضی از خانواده ها برای فرزندان خود دارند، خانواده هایی که از وسواس و اضطراب کودکان خود نگران هستند و یا خانواده هایی که فرزندان آنها بیش فعال هستند، آنها از آینده فرزنان خود نگران هستند. مثلا مادرانی که فرزندان آنها بیش فعال هستند برای کنترل فرزند خود ناچار هستند به کودکان خود قرص های اعصاب بدهند که معروف ترین قرص بیش فعالی کودکان ریتالین است نگرانی که مادران این کودکان دارند این است که این دارو فرزندان آنها را کم اشتها می کند کودکانی که در سنین رشد هستند و نیاز به تغذیه مناسب دارند با مصرف این دارو اشتهایشان کاهش می یابد و این مسئله باعث ناراحتی این مادران می شود که متاسفانه بحث های کمی در مورد اختلالات کودکان در ایران بحث شده است اما مطالب بسیار جامع و مفصلی در این زمینه وجود دارد که اساس بحث در این وبلاگ نمی باشد. برخوردهای متفاوتی با این کودکان صورت می گیرد که می تواند روی شخصیت آینده این کودکان اثرات متفاوتی بگذارد که باید در این زمینه حتما در کنار مصرف قرص به کارهای مشاوره ای هم برای این کودکان روی آورد.