(جزیره زیبای قشم)

سلام

می خواهم با شما در مورد شرایطی حرف بزنم که شاید بعضی از افراد با این مسئله الان روبرو باشند و آن هم ترس از بیرون رفتن از خانه باشد ( آگورافوبیا : Agrophobia).

زمانی که افراد اضطرابهای بالایی را تجربه می کنند و یا بعضا وسواس فکری و یا عملیشان عود می کند و دچار حملات افکار منفی قرار می گیرند دچار این حس می شوند البته بیشتر افراد خانه را برای خود محل آرامش می دانند و قطعا زمانی که دچار فشارهای زندگی می شوند این نیاز بیشتر می شود. کسانی که وسواس شان افزایش می یابد این مسئله را با شدت بیشتری احساس می کنند و دوست دارند بیشتر خانه باشند و از بیرون رفتن و روبرو شدن با شرایط بیرون واهمه پیدا می کنند. حقیقت این است که هرکسی که دچار این حس می شود ناراحتی ها و نگرانی های زیادی را تجربه می کند، دقیقا علت تحریک این حس و ترسها مشخص نیست و عامل خاصی را نمی توان برای آن اشاره کرد، بهرجهت ترس و فوبیا می تواند شدت و شکلهای مختلفی به خودش بگیرد و ترس از بیرون رفتن از خانه هم یکی از این نوع ترسها است. البته انسانها همگی متفاوت هستند بعضی ها دوست دارند به کره مریخ بروند! در حالی که بعضی ها از اضطراب حتی می ترسند که از خانه اشان خارج شوند.

در ادامه می خواهم به زندگی زنی اشاره کنم که با این نوع ترس درگیر بود و با آگاهی هایی که کسب کرد بر این حس ترس از بیرون رفتن غلبه کرد.

خانم درالین کراویتو : ایشان 25 سال شاغل در زمینه صنعت تفریحی و نویسنده چندین کتاب و برنده چند جایزه در زمینه های مختلف داستان نویسی و نویسنده کتاب است، نویسنده کتاب درسهایی از آگروفوبیا ( ترس از بیرون رفتن از خانه) است و همچنین مادر دو فرزند.

-------------------------------------------------------------------

من یک قرار سخنرانی در مورد کتابم ، درسهایی از ترس از بیرون رفتن ، برای موسسه فرصتهای تحصیلی برای خانم ها در روز دوشنبه دارم، که از من خواسته اند که با ظاهری معمولی در جمعشان حاضر شوم.

من از فکر این سخنرانی الان احساس دل درد و دلپیچه دارم.

عنوان این سخنرانی ( چیزی که این موسسه برای آن تبلیغ می کند) "خانم درالین کراویتو  خانمی که بر ترس از بیرون رفتن غلبه کرد" است. من می توانم به راحتی در مورد نویسندگی و نوشتن، روزها حرف بزنم و یا حتی از تلاشهایی که به عنوان مادر برای فرزندانم انجام می دهم سخنرانی کنم. اما زمانی که قرار باشد که در مورد درگیری درونیم از ترس از بیرون رفتن، حرف بزنم ناگهان دهانم خشک می شود و در هر مکانی که باشم احساس گرگرفتگی می کنم. برای موفقیت در این سخنرانی باید سعی کنم که خودم را برای آن آماده کنم. با وجود تمام توصیفهایی که در مورد ترس از بیرون رفتن به دیگران می دهم اما من یک دکتر نیستم ( همیشه از گفتن مشکلم عصبی می شوم)  البته من الان خیلی بهتر از گذشته عمل می کنم. الان سالمتر هستم و می توانم مرتبا از خانه خارج شوم. اگر قرار باشد که در مورد راه هایی که باعث بهبود من شد حرف بزنم می توانم به 10 مورد مهم اشاره کنم، که این موارد،  من را از یک فرد با ترس شدید از محیط بیرون، به فردی علاقه مند برای بیرون رفتن تبدیل کرد.

( البته نمی خواهم به حمله وسواس فکری که امروز صبح در فروشگاه خرید داشتم اشاره کنم.)

در ادامه به این 10 مورد اشاره می کنم، که به من برای غلبه بر این ترس کمک کرد:

1-تاکسی و قطار شهری  

زمانهایی که اضطرابم زیاد است ترجیح می دهم که دیگران برای من رانندگی کنند، از این طریق چیزهای مختلف زیادی یاد می گیرم، و کمتر عصبی می شوم. این نوع رفت و آمد را ترجیح می دهم اما اگر روزی راننده ای با رانندگی بد به پستم بخورد مشکل پیدا می کنم. فقط برای چند دقیقه فکرهای مختلف درگیرم می کند(مانند اینکه " تو باید در مورد رانندگیش با او حرف بزنی "  "من نمی تونم با او در این مورد حرف بزنم اگر اینکار را بکنم حتما اون تند تر رانندگی می کند") به جای این حرفها به راننده می گویم که من هیچ عجله ای برای رسیدن به مقصد ندارم و هزینه سفر هم برایم مهم نیست. نتیجه این حرف این می شود که راننده با سرعت بسیارکمی رانندگی می کنه که این نوع رانندگی را بیشتر ترجیح می دهم. این تجربه به من آموخت که حتی اگر بسیار مضطرب و وحشت زده باشم، باز هم می تونم در مورد حسم حرف بزنم شاید که این حرف زدن هم برای من هزینه داشته باشد.

2-مشاوره

 قبلا در مورد آن حرف نزده بودم؟ خوب هرچقدر بیشتر در مورد مشکلتان حرف بزنید ( ترجیحا با افراد آگاه و متخصص)  احساس بهتری بدست خواهید آورد. مشاوره باعث افزایش اعتماد به نفستان می شود و این حس خوب، نه تنها به ترس از بیرون آمدن کمک می کند بلکه باعث می شود که برای مشکلات دیگرتان هم راه حلهای بهتری پیدا کنید.

3-تسلیم نشوید

 اهمیت ندارد که چقدر سرسختانه می خواهید خودتان را در خانه محبوس کنید، شما باید خودتان را برای رفتن به بیرون تحت فشار قرار دهید. هیچوقت نگذارید ازحملات وسواس فکری شکست بخورید. هیچ مهم نیست که با بیرون رفتن از خانه چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد باید از خانه خارج شوید و اینکار را برای دفعات دیگر هم انجام دهید و دست نکشید. من امروز توی فروشگاه جدیدی که به تازگی افتتاح شده است دچار حمله وسواس فکری شدم، البته روز قبل به همراه همسرم به این فروشگاه آمده بودیم. دیروز که به صورت اتفاقی با همسرم به قسمت انتهایی فروشگاه رفته بودیم ( همیشه این مکانها برایم سخت است)  به همسرم گفتم : "خدای من، من اولین باریه که به این فروشگاه آمده ام و دوست ندارم که اینجا مجبور شوم به سمت درب خروج بدوم." امروز ناچار شدم که دوباره به همان فروشگاه و به همان قسمت بروم که این دفعه از وسواس فکری شکست خوردم و من را درگیر خودش کرد. اما اتفاق خوبی که این دفعه افتاد این بود که به سمت درب خروج نمی دویدم بلکه با آرامی به سمت درب خروج رفتم، به محوطه که رسیدم چند نفس عمیق کشیدم و بعد با خیالی آسوده رانندگی کردم، قصد دارم ( البته نه برای امروز بلکه برای چند روز دیگر) دوباره به همان فروشگاه و به همان قسمت از فروشگاه بروم و شاخ ترسم را بشکنم. من در اختیار زندگیم هستم و نه در اختیار وسواس فکری. 

4-شغل

 شغلهایی را انتخاب می کردم که هر روز من را از خانه بیرون بکشد، حتی برای روزهایی که رفتن سرکار هم برایم سخت و ناراحت کننده می شد. همین که تعهد داشته باشید که هر روز به مکان خاصی بروید- مکانی که به آن شناخت دارید- باعث تغییرات مثبت در افکار و تصورات ذهنیتان می شود. با افراد زیادی روبرو شدم و برخوردهای اجتماعی مناسبی را کسب کردم و حتی با یکی از همکارانم قرار ملاقات گذاشتم و در نهایت با او  ازدواج کردم. همسرم پشتیبان بسیار خوب و قوی من شد و باعث شد که من را به عامل بهبود بعدی بکشاند که آن هم..... 

5-فرزند

 زمانی که فرزند داشته باشید مجبور هستید که از خانه خارج شوید، هیچ راه گریزی هم وجود ندارد. یکی از بازدیدکنندگان سایتم ( که او هم با ترس از بیرون رفتن درگیر است) به من گفت " انجام هرکاری برای فرزندانت باعث می شود که از منطقه امنتان (خانه) خارج شوید". این مسئله برای همه پیش می آید، حتی افرادی که درگیر این نوع ترس نیستند. زمانی که بچه دار می شوید دیگر هیچ نقطه ی امنی وجود ندارد : بچه ها کثیف کاری می کنند( مخصوصا نوزادان) شلوغ هستند    ( بچه های ما بسیار شلوغ و بازیگوش بودند) و بیش از حد صادق و بی مهابا هستند ( جلوی بعضی از افراد به من می گفتند که چرا این آقا چاق هست؟)  اما یک نکته ی خوب برای افراد با ترس از بیرون رفتن این است که : همانطوری که فرزندانتان سعی می کنند دنیا را کشف کنند شما را هم به همراه خود به همه جا می کشانند. زمانهایی همسرم و مواقع دیگر راننده های دیگر ما را به مکانهای مختلف می برند. اما آن چیزی که اهمیت داشت این بود که کودکانم من را از خانه خارج می کردند - از همان منطقه امن. نگاه خوشحالشان به دنیا ( دقیقا به جاهایی که از آنجاها می ترسیدم) باعث می شد که با خوشحالی و نگاه جدیدی به دنیا نگاه کنم- همان مزه تازه گی به دنیا که تنها بچه ها آن را درک می کنند، را من هم تجربه می کنم.

 

 

برای ادامه این مطلب به انجمن تخصصی اختلالات اضطرابی مراجعه نمائید.


www.RelaxZone.IR