سلام

در پست جالبی از سایت خبری خارجی به بررسی حمله وسواس فکری و تغییرات بدنی در حمله وسواس فکری پرداخته شده است که به نظرم جالب آمد که در این پست به آن اشاره می کنیم.( محکم و قاطع باشید سفری به حمله وسواس فکری می اندازیملبخند)

-------------------------------------------------------------------------------------------

شاید یکی از سخت ترین قسمت های حمله ی وسواس فکری( خارجی ها بهش می گن پنیک) این باشد که هیچ وقت دستش برات رو نیست و نمی دونی که کی برات ظاهر می شود. می تونه هر وقتی ایجاد بشه- حتی زمانی که در خواب هستید.

اوج ترس ها همه اش توی 10 دقیقه است، اما خستگی های جسمی می تونه بیشتر از آن 10 دقیقه طول بکشد.

ما می خواستیم یک شناخت مناسبی از آن پیدا کنیم بابت همین هم یک فراخوانی در سایتهای توییتر و فیس بوک گذاشتیم. خیلی از افراد آمدند و در مورد حالاتشان توضیح دادند که در ادامه به حالت هایی که افراد بیشتر درگیرش بودند می پردازیم.

برای من حمله پانیک این است که نمی تونم بلند شم، نمی تونم حرف بزنم. تنها حسهایی  که دارم درد است، مثل این می مونه که دارن به زور من رو توی یک توپ کوچیک جا می کنن. بدترین حالتشم برام این است که احساس می کنم نمی تونم نفس بکشم.

بدترین حالت حمله پانیک این است که حسابی به زمین خورده باشی و اصلا قادر به انجام هیچ کاری نباشی. مثل این می مونه که بهت حمله کرده باشند یا دایناسور افتاده باشه دنبالت، تو می خواهی برای حفظ زندگیت بدویی اما نمی تونی

هنگام حمله پانیک بدنم احساس  فشار زیاد می کند و دچار سرگیجه می شوم. احساس می کنم یخی در بدنم در حال ذوب شدن است. می خواهم از بدنم فرار کنم اما نمی تونم-البته که نمی تونم. نفس کشیدن تند و ضربان قلب هم تند. همه توی آن موقعه درد است.

احساس می کنم دیواری آمده است جلوی چشمهام، نمی تونم درست ببینم و دیدم محدود می شود و یک نقطه روشن بیشتر نمی بینم. مثل نگاه کردن به انتهای تونل

مثل این می مونه که بردنت یه جای بالا، چیزی که می برتت بالا ترس هست و تو هم نمی تونی بهش بگی ولم کن. مثل یک ترن هوایی است که با آدرنالین تو خونت حسابی تحریکت کرده اما نمی تونی بیای پایین و سرجانشستی

احساس می کنم توی خانه ای در حال آتش گیرافتاده ام و دارم خفه می شم و راه فرار هم وجود ندارد. همه چیز با اضطرار و وحشت است.

احساس خفگی می کنم انگار دارن خفم می کنن. بازوهام لرزش می گیرن چون نفسم تند شده اکسیژن کافی بهم نمی رسه، که مطمئنا باعث درد بیشترم میشه

احساس می کنم که باید فرار کنم، که اگر اینکار را نکنم حتما می میرم

یک دفعه احساس می کنی همه دارند نگاهت می کنن، هوا اطرافت رو بو می کشن و داره زیر پات خالی میشه

اولین باری که تجربه اش کردم، احساس می کردم صورتم بی حس شده آنهم بعد از احساس اینکه سوزن رفته باشه توی پوستم

 

خوب این یکسری از نشانه های وسواس فکری بود اما با شناختی که افراد در این موارد پیدا می کنند ظاهرا هر دفعه که باز با آن روبرو می شوند همه این موارد برایشان فراموش می شود و دوباره از ان نشانه ها می ترسند. این ها موارد کاملا رایج در وسواس فکری است که فرد اصلا نباید از این نشانه ها بترسد