سلام

حرف من در این پست این است که ما فکرهای مختلفی را در طول روز تجربه می کنیم و تنها تفاوت افراد با اختلالات اضطرابی با افراد عادی این است که عکس العملی متفاوت به آن نشان می دهند

فکری برای شما ساخته می شود شما بهش بها می دهید مرتبا آن فکر برای شما جزییات بیشتری می سازد و شما به آن افکار حساسیت وسواس گون بیشتری پیدا می کنید دوست دارید بیشتر در مورد آن بدانید بیشتر از افراد دیگر در مورد آنها بپرسید و زمانی که آن فکر برای شما تبدیل به یک چالش بزرگتری شد در مورد آن جستجوهایتان را بیشتر می کنید و زمانی که تمام جزئیات آن برای شما سخت و سخت تر شد و شما را در اضطراب و نگرانی بیشتری می برد و مرتبا به آن فکر دچار وحشت بیشتری می شود و شاید در این مواقع دچار ضعف شدید شوید و به گریه بیافتید!

خوب همه ی این عکس العمل ها تنها برای یک فکر است 

آیا می شد زمانی که این فکر برای شما ایجاد شود خیلی راحت از کنار آن بگذرید؟

تنها تفاوت یک فرد با اختلالات اضطرابی با یک فرد عادی تنها در عکس العمل به فکر است.

فکر برای هر دو نفر ایجاد می شود. فرد با اختلالات اضطرابی و بعضا با وسواس فکری ذهنش روی آن قفل می شود ولی فرد دیگر از آن فکر راحت می گذرد

من می دانم زمانی که ذهن روی فکر قفل می شود چه قدر سخت است

اما اگر در زمان شروع فکر آن را راحت قبول می کردیم و به آن عکس العملی نشان نمی دادیم مطمئنا همانطور که راحت آن فکر برای ما ساخته می شود به همان راحتی هم ما را ترک می کند

شاید در مواقعی حتی فرد از حضور و برخورد با افراد دیگر دچار وحشت شود شاید افرادی باشند که سالیان متمادی در خانه خودشان را به علت ترس از جامعه محبوس کرده باشند که آن هم نتیجه بیشترین حد واکنش به یک فکر می باشد.

چقدر پاییز دوست داشتنی است چقدر قدم زدن زیر برگهای در حال افتادن لذت بخش است و فکر نمی کنم چیزی بتونه ما را از این زیبایی ها محروم کند. فقط باید همه چیز را همانطوری که هست قبول کنیم.