باسلام

من امروز روز خوبی داشتم و اضطرابام خیلی کم بود شاید بگید خیلی جالب نیست مرتبا در مورد اضطرابام حرف بزنم من اینا رو می نویسم تا بگم ما روزهای خوبیم هم داشته ایم اما متاسفانه ذهنمون مرتبا یاد گذشته های بد می افته امروز با دستپاچگی که در آشپزی داشتم برای یه خانواده 5 نفره یه ماکارونی خوشمزه ای که از خوابگاه یاد گرفته ام درست کردم البته یه خورده هم ابتکار به خرج دادم البته اگر بهش روش اسم ابتکار رو گذاشت توی ماکارونی علاوه به مواد دائمیش قارچ، فلفل دلمه ، نخودفرنگی و شوید خشک ریختم همه از غذا لذت بردن البته مرتبا ازشون سوال می کردم نظرشون بگنلبخندکه همه راضی بودن

بعد از ظهر رفتم خونه دایم خیلی اونجا تونستم سرگرمشون کنم بعضی از مواقع خودمو توی حرف زدن توانا ببینم با وجودی که بعضا وقتی وسواس فکری میاد نمی تونم حرف بزنم اما توی جمع هم باعث خوشحالیشون شدم هم که اضطراب نیومد سروقتم البته قبل از رفتن از بس که دنبال عینک و شلوارم گشتم(!!) و خیلی به سختی پیداشون کردم به خودم گفتم حتما مهمونیه بدی میشه

دو تا نکته ابتدا از اینکه آدم مخصوصا ما وسواس فکری ها هنر داشته باشیم می تونه ما رو راحتتر به دنیای واقعی وصل کنه و مارو از افکار دور  کنه درضمن توی خونه دایم هم مرتبا از آشپزیم حرف می زدن(نمی دونم شاید بابت اینکه من پسرم و پسر دایی هام آشپزی نکردن براشون جالب بود)

پس بعضی از مواقع باید دلو زد به دریا و از اینکه بشینیم یه جا  باید دوری کنیم