سلام

بعضی از اوقات دوست دارم بعضی از مسائل را باز کنم اما چون شاید ذهن بعضی از افراد وحشت داشته باشد علاقه ای به بیان آن نداشته باشم اما فکر می کنم باید به موردی که بعضا در بعضی از افراد در هنگام وسواس فکری اتفاق می افتد بیان کنم در ادامه داستان فردی را برایتان ترجمه کرده ام که در پست بعد جواب آن را می دهم:

می دانم من تنها نیستم. 34 سالم هست و وسواس عملی و وسواس فکری را برای سالهای زیادی تا آنجا که یادم هست تجربه می کنم. من تازه گی ازدواج کرده ام و تا هفته پیش در ماه عسل بودیم. روز اول خوب بود اما از روز دوم با وسواس فکری روبرو شدم و تا آخر ماه عسل هم با آن روبرو بوده ام. تپش قلب داشتم و زمانهایی هم که تپش قلب نداشتم از فکر تکرار آن و اینکه ماه عسلمون را خراب بکند حسابی وحشت داشتم. با تجویز دارویی دکتر روزانه دو مرتبه قرص 0.5 میلی گرم آتیوان مصرف می کردم و زمانی که آنطور که انتظار داشتم جواب نداد 0.25 میلی گرم زاناکس را دو مرتبه در روز  شروع کردم. آنها را به طور همزمان مصرف نمی کردم. براساس دستور پزشک هر زمان که وسواس شروع می شود باید آن را مصرف کنم که تقریبا هر روز ماه عسلم و دو دفعه در روز استفاده می کردم. از روز سه شنبه ماه عسل احساس سرگیجه و عدم تعادل داشتم مانند این بود که در آسانسور قرار گرفته باشم. هر دفعه به مدت نیم ساعت می آمد و من را حسابی دچار وحشت می کرد چون قبلا آن را تجربه نکرده بودم

در ماه عسل انواع تست های مختلف از ذهنم را انجام دادیم که همگی می گفتند هیچ مشکلی وجود ندارد. دوباره روز بعد با سرگیجه رفتم آزمایش بدهم. از من آزمایش سی تی اسکن نگرفتند چون در گوشم مایع وجود داشت. می خواستم بدونم که آیا کس دیگری این تجربه را داشته است؟

من این تجربه را در طی این سالها که اضطراب داشتم  تجربه نکرده ام وحشت زیادی به آن دارم. من از این حس متنفرم! در این مواقع احساس می کنم در آسانسور هستم و حالت تهوع دارم. اشتهایی برای غذا خوردن ندارم و سردرد مرتبا برایم روشن و خاموش می شود. من دقیقا نمی دانم علتش چی هست!